تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


پُشتِ بامِ تهران  

 
آی فیلم داره پشتِ بام تهران رو می ذاره از امشب . اگه تا الان ندیدی ببین . یکی از بهترین سریال های درست درمون تلویزیون . یا قلمِ شگفت انگیز سعید نعمت الله. خیلی دوستش داشتم . الانم که داشتم تکرارش و میدیدم کیف کردم . این یعنی سریال درست ساخته شده .اونم برای منی که یه سریال و کلا دو بار نمی بینم .

ادامه مطلب  

پُشتِ بامِ تهران  

 
آی فیلم داره پشتِ بام تهران رو می ذاره از امشب . اگه تا الان ندیدی ببین . یکی از بهترین سریال های درست درمون تلویزیون . یا قلمِ شگفت انگیز سعید نعمت الله. خیلی دوستش داشتم . الانم که داشتم تکرارش و میدیدم کیف کردم . این یعنی سریال درست ساخته شده .اونم برای منی که یه سریال و کلا دو بار نمی بینم .

ادامه مطلب  

آدمای دنیا که درست بشن…  

 
بابا داشت روزنامه میخوند
بچه گفت: بابا بیا بازی!
بابا که حوصله بازی نداشت
یه تیکه از روزنامه رو که نقشه دنیا بود
رو تیکه تیکه کرد و گفت :
فرض کن این  پازله…! درستش کن!
چند دقیقه بعد بچه درستش کرد
بابا، باتعجب پرسید:
توکه نقشه دنیا رو بلد نیستی چطور درستش کردی؟!
بچه گفت: آدمای پشت روزنامه رو درست کردم …
دنیا خودش درست شد
آدمای دنیا که درست بشن…
دنیا هم درست میشه   …

ادامه مطلب  

آدمای دنیا که درست بشن…  

 
بابا داشت روزنامه میخوند
بچه گفت: بابا بیا بازی!
بابا که حوصله بازی نداشت
یه تیکه از روزنامه رو که نقشه دنیا بود
رو تیکه تیکه کرد و گفت :
فرض کن این  پازله…! درستش کن!
چند دقیقه بعد بچه درستش کرد
بابا، باتعجب پرسید:
توکه نقشه دنیا رو بلد نیستی چطور درستش کردی؟!
بچه گفت: آدمای پشت روزنامه رو درست کردم …
دنیا خودش درست شد
آدمای دنیا که درست بشن…
دنیا هم درست میشه   …

ادامه مطلب  

بشارت دادن كتاب مقدس  

شما در کدام طرف ایستاده‌اید؟ این، سؤالی است که عیسیٰ در لوقا ۱۳: ۱‌-۸ می‌پرسد. آیا در سمت درست ایستاده‌اید یا غلط؟ سمت درست، به حیات جاودانی منتهی می‌گردد، اما سمت غلط، به نابودی و هلاکت. پیغام عیسیٰ ساده است: به منظور یافتن حیاتی نو، تنها کاری که باید انجام دهید این است که از گناهان خود توبه کنید. اگر توبه نکنید، هلاک خواهید شد. خدا نمی‌خواهد ما را همچون شاخه‌ها ببرد و جدا کند؛ او دوستمان دارد و می‌خواهد برای وی میوه/ثمره بیاوریم. اکنون د

ادامه مطلب  

کارما  

در مورد کارما دیروز شنیدم و خب فک میکنم اونقد تاثیر داشت ک امروز فکرمو مشغول کرده
کارما به این موضوع اشاره میکنه که کوچکترین و کوتاه ترین فکری که از ذهنمون عبور میکنه چه مثبت چه منفی
یا کوتاهترین جمله ای که در مورد کسی یا هرچیزی ب زبون میاریم مث تیریه ک از کمون رها شده و دیگه بازگشتی
نداره..منظورم از بازگشت نداشتن اینه که دیگه نمیشه جمعش کرد...مث ابی ک روی زمین ریخته و قدرت جمع 
کردنشو نداریم...اون جمله یا فکر پرتاب میشه ب جهان هستی...بازگشت ندار

ادامه مطلب  

 

توی عمرم کلا با چندتا داستان ِ پرشخصیت کنار اومدم . یکی صدسال تنهایی بود یکی مرشد ومارگاریتا . یکی ام درخیابان مینتولاسا . بسسسکه خوب بودن . عشق بودن . ولی دیگه اصلا دلیل نمیشه که برای رمان های آب دوغ خیاری نود و هشتیا هم انقدر صبوری کنم . نخیر . اگه بهم کادو بدید شک نکنید فردای همون روز منهدمش میکنم . مثلا کادو میدم به منفور ترین آدم زندگیم . یا باهاش برا خواهرزاده جانم قایق درست میکنم . همین 

ادامه مطلب  

 

توی عمرم کلا با چندتا داستان ِ پرشخصیت کنار اومدم . یکی صدسال تنهایی بود یکی مرشد ومارگاریتا . یکی ام درخیابان مینتولاسا . بسسسکه خوب بودن . عشق بودن . ولی دیگه اصلا دلیل نمیشه که برای رمان های آب دوغ خیاری نود و هشتیا هم انقدر صبوری کنم . نخیر . اگه بهم کادو بدید شک نکنید فردای همون روز منهدمش میکنم . مثلا کادو میدم به منفور ترین آدم زندگیم . یا باهاش برا خواهرزاده جانم قایق درست میکنم . همین 

ادامه مطلب  

حجم حضور  

نمیدانم حجم حضورت را با چه رنگی میتوان بر بوم دل به تصویر کشید؟
دست به رنگ سبز میبرم ،بر وجود خالی بوم سبزی را رها میکنم .
سبز..همانند سبزی نگاهت و اشتیاق بذر عشق برای جوانه زدن
کمی عقب میروم ،چشمانم به آن همه سبزی خیره میماند..
شاید همسرایی آبی با سبز ، نگارنده نقش تو باشد
رنگ آبی کف دستانم را قلقلک میدهد 
آبی همانند آبی آرامش درونی ات وقتی آغوش ات امن ترین مامن دنیا میشود..
سپیدی بوم را نوازش میکنم ..آبی ،آرام بر بوم مینشیند به آرامی نوازش هایت

ادامه مطلب  

بالاخره  

وای بالاخره لب تاپم درست شد.کلافه شدم. باید 260تومن پیاده میشدم. از همسرجان هم خبری نیست و اینبار توجیه داره و اونم اینکه تا خرخره غرق کار و مشکلات خودشو و خودمو و خونواده اش. پدر و مادر همسرجانم بیمار شدن و سنشون هم بالاست. همسرجان خیلی درگیر اونا شده و منم کاری جز دعا کردن از دستم برنمیاد. الانم همسری رفته پیش شون.  هوا هم بارونی و قشنگه  خداپشت و پناه همسرجانم باشه.  دوستت دارم عزیز دلم

ادامه مطلب  

گودال  

همه ی ما یک چاله هایی توی وجودمان داریم ، چاله هایی که گاهی خودمان از پس پر کردنشان برمی آییم ولی گاهی پر کردنش را می اندازیم گرنه بقیه ! نه که خودمان زورمان نرسد پرشان کنیم نه دلمان می خواهد آن آدم یک جورهایی با اینکار حضور خودش را نشان دهد ، بودنش را اثبات کند نمی دانم انگار همه ش بستگی به اهمیت آن آدم دارد هر چه آن آدم مهم تر تعداد چاله چوله هایی که دستش را می بوسند هم بیشتر! این روزها گودال های عمیقی توی روحم درست شده ! گودال هایی که راستش را ب

ادامه مطلب  

سفری به گذشته  

پایم را از مدرسه بیرون گذاشتم.حال خوبی نداشتم ؛ فکر می کردم باز هم قرار است به جایی برویم که همه چیز آن کلیشه ای و تکراری است. وارد کوچه شدم؛ باور نکردنی بود.تمامی افکارم غلط از کار درآمد.این خانه با بقیّة خانه ها فرق داشت.ساده بود امّا مثل خورشید در میان دیگر خانه ها می درخشید.شنیده بودم که قرار است به خانة فرهنگ برویم؛امّا این واقعیّت را با چشمان خود نیز دیدم.اینجا،واقعاً خانة فرهنگ و تمدّنِ شهر من است . همین که در چوبی و دو کوبه ای خانه را دی

ادامه مطلب  

سفری به گذشته  

پایم را از مدرسه بیرون گذاشتم.حال خوبی نداشتم ؛ فکر می کردم باز هم قرار است به جایی برویم که همه چیز آن کلیشه ای و تکراری است. وارد کوچه شدم؛ باور نکردنی بود.تمامی افکارم غلط از کار درآمد.این خانه با بقیّة خانه ها فرق داشت.ساده بود امّا مثل خورشید در میان دیگر خانه ها می درخشید.شنیده بودم که قرار است به خانة فرهنگ برویم؛امّا این واقعیّت را با چشمان خود نیز دیدم.اینجا،واقعاً خانة فرهنگ و تمدّنِ شهر من است . همین که در چوبی و دو کوبه ای خانه را دی

ادامه مطلب  

 

ضمیر کودک زمین دست نخورده است و آینده اش را بوته هایی به دست خواهند گرفت که در این زمین کاشته می شود؛ بوته های سبز، بوته های سرخ، بوته های سیاه، بوته های نارس که جز چهره ای خشک و خالی، به این زمین مستعد ارزانی نخواهد کرد.
باغچه ای که بوته هایش سبز باشد، سبز خواهد ماند و باغچه ای که بوته هایش زرد باشد، زرد خواهد شد.
سرنوشت باغچه، در دست بوته هاست و سرنوشت آدمی، در دست مربیان و چه سنگین است برای شانه های باغبان، بار بزرگ کردن بوته ها!از خطوط پیشان

ادامه مطلب  

قُرُمدَ نگی  

 
در جایی زندگی می کنیم که آدم های دیگر باید برای آدم های دیگر مشخص کنند چی ببیند جی نبینند و سرِ یک ساعتِ مُعین انواع و اقسام مرض ها را می فرستن سمتِ خانه های مَردُم که مردم نتوانند آن چیزی که دلشان می خواهد را ببینند و  مجبور شوند چیزی را ببینند که آن ها می خواهند .سرطان هم گرفتین که گرفتین مهم این است که آن چیز هایی که ما تشخیص داده ایم خوب نیست را نبینید .و دو ساعت در هفته هم بیخود می کنید می خواهید سرگرم شوید و شاد شوید. مسخره است نه؟ مشخص کرد

ادامه مطلب  

قُرُمدَ نگی  

 
در جایی زندگی می کنیم که آدم های دیگر باید برای آدم های دیگر مشخص کنند چی ببیند جی نبینند و سرِ یک ساعتِ مُعین انواع و اقسام مرض ها را می فرستن سمتِ خانه های مَردُم که مردم نتوانند آن چیزی که دلشان می خواهد را ببینند و  مجبور شوند چیزی را ببینند که آن ها می خواهند .سرطان هم گرفتین که گرفتین مهم این است که آن چیز هایی که ما تشخیص داده ایم خوب نیست را نبینید .و دو ساعت در هفته هم بیخود می کنید می خواهید سرگرم شوید و شاد شوید. مسخره است نه؟ مشخص کرد

ادامه مطلب  

تیزرِ عدم تبلیغاتی!  

به خانه برگشتم! Home... سوییت هوم ... 
بعد از چهار ماه بالاخره به خانه برگشتم، آن هم در وضعیتی که هفت تا بخیه تر و تازه پس کله ام بود و دو تا دندان از درد به عصب رسیده توی دهانم و یک دل کاملا ناامید از دلدار توی سینه ام! کلا وضعیت بازگشتم طوری بود که به مادرم گفتم باید مثل مادر شهدا ، توی ترمینال نایلون بیارد استخوانهایم را تحویل بگیرد !
دو هفته آخری که در اصفهان سپری کردم جزو روزهایی بود که میتوانم بدترین روزهای چند سال اخیر نامگذاری اش کنم و بعد بشی

ادامه مطلب  

 

از یه جایی به بعد آدم سخت میشه دلش میخواد مهربون باشه باور کنه اما یاد روزایی می افته که مهربون بوده باور کرده بوی تند حماقت میزنه زیر بینیش نمیشه که مثل سابق بشه، میخواد که همه رو با یه چوب نزنه اما میزنه، میزنه که نخوره... از یه جایی به بعد یعنی درست از جایی که آدم دلش زخم میشه زبونش تلخ میشه... شایدم واسه آدم احساساتی از یه جایی به بعد باید اینجوری بشه نشه که نمیشه نمیشه که یکی یه عمر توو جاده خواب و خیال تخته گاز بره یه جا باید یه واقعیت سد راه

ادامه مطلب  

 

از یه جایی به بعد آدم سخت میشه دلش میخواد مهربون باشه باور کنه اما یاد روزایی می افته که مهربون بوده باور کرده بوی تند حماقت میزنه زیر بینیش نمیشه که مثل سابق بشه، میخواد که همه رو با یه چوب نزنه اما میزنه، میزنه که نخوره... از یه جایی به بعد یعنی درست از جایی که آدم دلش زخم میشه زبونش تلخ میشه... شایدم واسه آدم احساساتی از یه جایی به بعد باید اینجوری بشه نشه که نمیشه نمیشه که یکی یه عمر توو جاده خواب و خیال تخته گاز بره یه جا باید یه واقعیت سد راه

ادامه مطلب  

آهنگ جدیدم به اسم لحضه ها  

 
سلام یه خوا هش دارم ازت روشن کن تکلیف منواین وسط نمدونم چرا ولی دارم میمیرم ازدوری و عذاب میکشم بدجوراز آغاز نبودت وابسته ترشدم هر روز خواستم برگردم از راهت اما مگه بیراهه میذار جدایت شده سهم و حقم این نبود اصلن هنوز بهت وصلم
لحظه ها همش انتظار لحظه هام پر از صبوری لحظه هام پر از سیاهیه لحظه هام پر از غمه دوریهلحظه پر از نبودنت لحظه هام پر از دل هور لحظه ام پر از دلخوری
به منه صبور ساکتخواستی نشون بدی محبت وعلاقت از اینکهه یدفه رفتی شدم بی ط

ادامه مطلب  

آهنگ جدیدم به اسم لحضه ها  

 
سلام یه خوا هش دارم ازت روشن کن تکلیف منواین وسط نمدونم چرا ولی دارم میمیرم ازدوری و عذاب میکشم بدجوراز آغاز نبودت وابسته ترشدم هر روز خواستم برگردم از راهت اما مگه بیراهه میذار جدایت شده سهم و حقم این نبود اصلن هنوز بهت وصلم
لحظه ها همش انتظار لحظه هام پر از صبوری لحظه هام پر از سیاهیه لحظه هام پر از غمه دوریهلحظه پر از نبودنت لحظه هام پر از دل هور لحظه ام پر از دلخوری
به منه صبور ساکتخواستی نشون بدی محبت وعلاقت از اینکهه یدفه رفتی شدم بی ط

ادامه مطلب  

نفس گرم خانم مسن  

در کوچه ی ما یک خانم مُسنی که قران یاد می داد و همچنین در ماه رمضان ها قرائت قران خانم ها در آنجا برگزار می شد و ایشان غلط گیر قران خانم ها بود. و دعای ایشان خیلی گیرا بود .بعضی از خانم های جوانی که پشت سرهم سقط جنین داشتند به منزل این خانم می آمدن تا دعایشان کند. ایشان 10نفراز دختر هایی که به سن 9سال رسیده را به خانه ی خود می اورد و خانم جوانی که سقط جنین داشت نیز به اتاق ایشان می آمد و یک نخ محکم که یک قفل ریز داشت به دور کمر آن زن جوان می بست و دعایی

ادامه مطلب  

 

خب درست همونموقع ک فک میکنی از گذشته جدا شدی و همه چی داره نرمال میشه
یهو ی صحنه هایی از ادمها..تاکید میکنم ادمهای گذشته تو ذهنت دست تکون میدن 
و اونقد بی انصافن ک یا بهترین خاطرات یا بدترینشون و همونایی ک تا یادت میفته دلت میریزه رو واسه یاداوری 
انتخاب میکنن
من همشونو بخشیدم...شایدم اسمشو نباید بخشش گذاشت...من همشونو رها کردم اونم فقد ب خاطر خودم
من لایق اینم ک بهتر از اون ادما...مهربونتر با معرفت تر و ثابت قدم تر از اونها رو تجربه کنم
تو این د

ادامه مطلب  

معرفی کتاب ...  

کتاب " اینک شوکران 3 " زندگی شهید «ایوب بلندی» از زبان همسر شهید را روایت می نماید. اینک شوکران مجموعه ای از مجموعه های انتشارات روایت فتح است که زندگی شهدای جانباز را از زبان همسرانشان روایت می کند. «اینک شوکران»، نوشته هایی است، درباره مردانی که در سال های جنگ، زخمی شدند. زخم ها اما آنها را نبرد، زخم ها ماند تا سال ها بعد از جنگ و محملی شد برای نماندنشان. اینک شوکران، برجسته است، پررنگ است، درست مثل همان کلمه هایی که وسط قهوه ای سوخته جلد، حک

ادامه مطلب  

بر پدرت لعنت ای حسِ هست بودن...  

دیشب ساعت دوازده شب خواب بودم و صدای زنگ خونه رو شنیدم..روحم رو دیدم‌‌‌.درست شبیه یه توپ زرد کوچیک بود که از ته ته ته تاریکی پرت میشه به روشنایی.
روحم از نیستی وارد هستی شد انگار.
درد داشت‌‌‌خیلی درد داشت‌
با صدای بلند مادرم رو ناخوداگاه صدا زدم
مادرم که اومد قلبم داشت به سینه ام مشت میزد.
آب و از دستش گرفتم و در حالیکه دستام به شدت میلرزید اب و سر کشیدم.
بعد صدای مادرم رو شنیدم که داشت به برادرم غر میزد که چرا امشب اینقد دیر اومده و زنگ خونه

ادامه مطلب  

امروز  

 
صبح که بیدار شدم بدون صبحونه چون گرسنه م نبود
مستقیم رفتم سمت جوجه هام
پوست تخم مرغ های که خشک کرده بودم رو
در مخلوط کن گذاشتم تا پودر بشن
و نون های که روی بخاری خشک کرده بودم رو هم پودر کردم
با هم قاطی کردم تا برا جوجه هام بذارم
سرچ کردم باید قایمکی تو غذاشون بذاری پوست تخم مرغ رو
سرشار از کلسیم هستن
میخوام قوی بزرگ بشن ^_^
خودمو با اون ها مشغول کردم
هنوز اسم براشون انتخاب نکردم
چون اسمی هنوز تو ذهنم نیست
خداروشکر وقتی جوجه هارو اوردم خونه
اول

ادامه مطلب  

بازگشت  

بلاخره بعد دو سال به شهرم برگشتم.کارای انتقالیم درست شده
دروغه بگم حس خیلی خوبی دارم و خوشحالم چون واقعا نیستم
از شانس خیلی خوبم دقیقا روزی اومدم که اهواز تو بدترین شرایط ممکن خودش بود
یکم خنگم آبی دریا رو گذاشتم و اومدم کارون بی آب و ببینم ...به هر حال که باید یکروز بر می
گشتم.حاجی کلی غر زد و حتی یکجورایی با هام سر سنگین شد ..ولی میدونم بازم از راه دورم
هوامو داره ...اخه اون تنها مردی که از همه مردتر بدون بلوف و حرفهای الکی همیشه هست
اینجا از ا

ادامه مطلب  

 

شب خوبی نداشتم ، بودن کنار کسی که شبیه من نبود . گوش دادن به حرف هایی که حرف های موردعلاقه ی من نبود و ورود توی بحث هایی که دغدغه ی این روزهای من نبود . خسته بودم و هی پریود را بهانه ی کسل بودنم کردم . خسته بودم . از اینکه دخترک مدام میپرسید چرا شوهر نمیکنی ؟ سریال های تلوزیون را میبینی ؟ همان که تمام بازیگر خوشگل ها تویش بازی میکنند! خرید های عیدت را کردی؟ خانه تکانی دوست داری ؟ بیست بار گفت چرا خانه مان نمی آیی ؟ و من گفتم چشم که دست از سر کچلم برد

ادامه مطلب  

 

شب خوبی نداشتم ، بودن کنار کسی که شبیه من نبود . گوش دادن به حرف هایی که حرف های موردعلاقه ی من نبود و ورود توی بحث هایی که دغدغه ی این روزهای من نبود . خسته بودم و هی پریود را بهانه ی کسل بودنم کردم . خسته بودم . از اینکه دخترک مدام میپرسید چرا شوهر نمیکنی ؟ سریال های تلوزیون را میبینی ؟ همان که تمام بازیگر خوشگل ها تویش بازی میکنند! خرید های عیدت را کردی؟ خانه تکانی دوست داری ؟ بیست بار گفت چرا خانه مان نمی آیی ؟ و من گفتم چشم که دست از سر کچلم برد

ادامه مطلب  

دانستنی های شگفت انگیز درباره ی ناخن ها...!!  

چقدر طول می‌کشد تا ناخن‌ها بلند شوند؟ چرا گاهی اوقات لکه‌های سفیدرنگی روی ناخن‌ها نقش می‌بندد؟ آیا ناخن‌ها می‌توانند نشان‌دهنده وجود بیماری در بدن باشند؟ درباره ناخن‌ها اطلاعات درست و غلط زیادی گفته و شنیده می‌شود. در این مطلب آگاهی‌هایی درباره آن‌ها بیان شده است.ناخن‌های دست هر ماه 3.5 میلی متر رشد می‌کنندبه گزارش آکادمی درماتولوژی آمریکا، ناخن‌های دست هر ماه به طور متوسط سه و نیم میلی متر رشد می‌کنند. اما این عدد بر حسب عوامل م

ادامه مطلب  

عاشقي محنت بسيار کشيد  

عاشقی محنت بسیار کشید
 
تا لب دجله به معشوقه رسید
 
 
نشده از گل رویش سیراب
 
که فلک دسته گلی داد به آب
 
 
 نازنین چشم به شط دوخته بود
 
فارغ از عاشق دلسوخته بود
 
 
دید در روی شط آید به شتاب
 
نوگلی چون گل رویش شاداب
 
 
 گفت به به چه گل زیباییست
 
لایق دست چو منِ رعناییست
 
 
حیف از این گل که برد آب او را
 
کند از منظره نایاب او را
 
 
 زین سخن عاشق معشوقه پرست
 
جست در آب چو ماهی از شست
 
 
خوانده بود این مثل ان مایه ی ناز
 
که نکو یی کن و در آب انداز


ادامه مطلب  

من ، باور دارم  

این روزها انگار همه چیز توی زندگیم داره بهم میریزه ، بعضی هاش داره عقب گرد میکنه ... 
برام سوال بود که چرا ؟ چرا داره این اتفاقات میافته 
در کنار اینها یک از کتابهایی که این روزها میخوندم ، کتاب قانون شفا از کاترین پاندر بود ، فصلهای آخر کتاب انگار دقیقن برای این روزهای من نوشته شده بود . تکرار این عبارت تاکیدی :
"هم اکنون عشق الهی از طریق من متجلی می شود تا آنچه را که برای سعادتم لازم است به زندگیم فراخواند و آنچه را که لازم نیست به شکلی هماهنگ ا

ادامه مطلب  

من ، باور دارم  

این روزها انگار همه چیز توی زندگیم داره بهم میریزه ، بعضی هاش داره عقب گرد میکنه ... 
برام سوال بود که چرا ؟ چرا داره این اتفاقات میافته 
در کنار اینها یک از کتابهایی که این روزها میخوندم ، کتاب قانون شفا از کاترین پاندر بود ، فصلهای آخر کتاب انگار دقیقن برای این روزهای من نوشته شده بود . تکرار این عبارت تاکیدی :
"هم اکنون عشق الهی از طریق من متجلی می شود تا آنچه را که برای سعادتم لازم است به زندگیم فراخواند و آنچه را که لازم نیست به شکلی هماهنگ ا

ادامه مطلب  

حکایت طرح پرسش  

  ۩۩۩ ☫ حکایت(طنز ) طرح پرسش☫۩۩۩  دركلیسا، جک از دوستش ماكس می پرسد: «فكر می كنی میشه هنگام دعا كردن سیگار كشید؟»ماكس میگه: «چرا از كشیش نمی پرسی؟»جك نزد كشیش می رود و می پرسد: «می توانم وقتی در حال دعا كردن هستم، سیگار بكشم.»كشیش پاسخ می دهد: «نه، پسرم، نمیشه. این بی ادبی است.»جك نتیجه را برای دوستش ماكس بازگو می كند.ماكس میگه: «تعجبی نداره. تو سوالت رو درست مطرح نكردی. بگذار من بپرسم.»ماكس نزد كشیش میره و می پرسه: « وقتی در حال سیگار كشیدنم، م

ادامه مطلب  

حکایت طرح پرسش  

  ۩۩۩ ☫ حکایت(طنز ) طرح پرسش☫۩۩۩  دركلیسا، جک از دوستش ماكس می پرسد: «فكر می كنی میشه هنگام دعا كردن سیگار كشید؟»ماكس میگه: «چرا از كشیش نمی پرسی؟»جك نزد كشیش می رود و می پرسد: «می توانم وقتی در حال دعا كردن هستم، سیگار بكشم.»كشیش پاسخ می دهد: «نه، پسرم، نمیشه. این بی ادبی است.»جك نتیجه را برای دوستش ماكس بازگو می كند.ماكس میگه: «تعجبی نداره. تو سوالت رو درست مطرح نكردی. بگذار من بپرسم.»ماكس نزد كشیش میره و می پرسه: « وقتی در حال سیگار كشیدنم، م

ادامه مطلب  

حاکمانی با کله های فندقی  

بدبخت ترین کس از میان حاکمان آن است که به قدرت خویش غره شود و سیاست آبادانی نکند و زندگانی کردن نداند، پس این جهان را به رنج گذاشت و بدان جهان نکوهش و پشیمانی و بیچارگی یافت و عذاب جاودان!
خواجه نظام الملک
صوف چهره های خاکستری، غرولند کنان با نشانی از نگرانی و ترس،
سنگرهای خویش را ترک می کنند و بالا می آیند،
در حالیکه زمان بیهوده و پر مشغله بر مچ دستان شان می گذرد،
و "امید" با چشمانی مشکوک و مشت هایی گره کرده،
در گل و لای حماقت، دست و پا می زند،
آ

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام