تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


يادداشت هاي يك ديوانه  

ادبیات روسیه متعلق به همه فصول است، خصوصا زمستان! زمستان بی داستانهای سرد و برفی و بالاپوش های كهنه خاكستری و اسبهایی كه در بوران می تازند، شاید چیزی كم داشته باشد!گوگول ساده می نویسد، جزییات را خوب تشریح می كند. طنز شیرینی دارد، و شدید غافلگیر می كند...از بین داستانهای این كتاب سیصد صفحه ای داستان " شنل" بسیار ملموس و دلچسب و تلخ بود!طنز داستانهای آخر كتاب گاهی حسابی پرملاط بود...از همین كتاب"اما آنچه حقیقتا شگفت انگیز بود این بود كه هر در صدای

ادامه مطلب  

يادداشت هاي يك ديوانه  

ادبیات روسیه متعلق به همه فصول است، خصوصا زمستان! زمستان بی داستانهای سرد و برفی و بالاپوش های كهنه خاكستری و اسبهایی كه در بوران می تازند، شاید چیزی كم داشته باشد!گوگول ساده می نویسد، جزییات را خوب تشریح می كند. طنز شیرینی دارد، و شدید غافلگیر می كند...از بین داستانهای این كتاب سیصد صفحه ای داستان " شنل" بسیار ملموس و دلچسب و تلخ بود!طنز داستانهای آخر كتاب گاهی حسابی پرملاط بود...از همین كتاب"اما آنچه حقیقتا شگفت انگیز بود این بود كه هر در صدای

ادامه مطلب  

رستگاری  

فرمان را با دو دست گرفته بودم و پایم را روی پدال گاز فشار می‌دادم. توی خط سرعت می‌راندم و مراقب بودم نشان‌گر از عدد صد‌و‌بیست بالاتر نرود، اما می‌رفت، ناغافل. صدای پخش می‌کوبید توی سرم. بلند بود و سرسام‌آور.. حیلت رها کن عاشقا.. ديوانه شو.. ديوانه شو.. می‌دیدم چه مرز باریکی است بین اسارت و رهایی، پریدن، رفتن..

ادامه مطلب  

سهراب خلجي  

ته فنجان دلم عكس تو افتاد كمیمثل شیرین شده ام عاشق فرهاد كمی
چای میخوردم و از قهوه ندارم دل خوشفالم اینبار به چایی كند ارتاد كمی
تو درخشیدی و فنجان درخشید توراچای میخواست شود مثل تو بهداد كمی
قوری و كتری و سینی همه ديوانه شدندبیخبر امدی و فاجعه رخداد كمی
مهربانی و دلم سمت تو ارام شوددیگران را تو بمان چهره ی جلاد كمی
بخت حیرانم و یك فال توانم ببردقلب ویران شده ام عاشق امداد كمی
شعر : سهراب خلجی

ادامه مطلب  

سهراب خلجي  

باز در اندیشه ام یك شخص غوغا میكندشورو شوغی تازه در اندیشه بلوا میكند
ظهر تابستان و گرمای هیا هوی سرمشورش افكار با یادت چه با ما میكند
كاش میشد فصل بعدی در خزان می آمدیشور شعرم در خزان آشوب بر پا میكند
عاشقم ،ديوانه در هر كافه میجویم توراوهم تنهایی مرا تنهای تنها میكند
كافه چی چایم بیاور قهوه دیگر خوب نیستقهوه آخرسر مرا با فال رسوا میكند
روزها با چشم سر میگشتمت غافل شدمذهن بی تابم تورا هرروز پیدا میكند
جوآرامی وجودم را فرا گیرد ولیباز در ان

ادامه مطلب  

مخاطب خاص  

یه دوست ، دقیقا کی هستی؟
شخصیتت خیلی مرموزه...
ادم شدیدا ديوانه ای هستی! کلا کم داری! حتما یه سر به روانپزشک مراجعه کن خودتو نشون بده!!!!
کلا تو و حسین سعی کنین پیداتون نشه اطراف من که جفتتونم مایه شررین!!!! مخصوصا تو که ظاهرا بیمار
روانیم هستی!

ادامه مطلب  

هاروكي موراكامي دوست داشتني  

كتاب " از دو كه حرف می زنم، از چه حرف می زنم؟"
در برهه كنونی ام، خواندنش چسبید. هاروكی در این كتاب از ربع قرن دویدنش نوشته است. جایی از كتاب می گوید" روزی، به صورت كاملا غیر منتظره، دلم خواست رمان بنویسم و روزی دیگر، به صورت كاملا غیرمنتظره، به دویدن رو آوردم- صرفا به خاطر آن كه دلم می خواست. در سراسر عمر فقط كاری را كه دوست داشته ام انجام داده ام. شاید اطرافیان بخواهند مانع من شوند و برایم دلیل بیاورند كه اشتباه می كنم، اما من نظرم را عوض نخواهم ك

ادامه مطلب  

بێسارانی، شاعێری سه‌د هه‌زار ڕه‌نگ بین (بابه‌تێک له‌ سه‌ر دیوانه‌ تازه‌که‌ی)  

لەم ڕۆژانەدا دیوانێکی تازە چاپکراوی بێسارانی، بەکۆششی بەڕێز عەبدوڵای حەبیبی کەوتە بەر دەستی خوێنەرەوە. وێڕای سپاس و پێ زانین، وەبیر هێنانەوەی چەند خاڵ لەم بابەتەوە، بە گرینگ دەزانم.لە سەرەتا دا ئاماژە بە خاڵە بەهێزەکان دەکەم:
- زیاد کردنی چەند پارچە هۆنراوە کە لە نوسخە کۆنەکان وەدەست کەوتوون یان بە هەڵە پێشتر بە ناوی شاعیرانی ترەوە بڵاو کراونەتەوە ...

ادامه مطلب  

بێسارانی، شاعێری سه‌د هه‌زار ڕه‌نگ بین (بابه‌تێک له‌ سه‌ر دیوانه‌ تازه‌که‌ی)  

لەم ڕۆژانەدا دیوانێکی تازە چاپکراوی بێسارانی، بەکۆششی بەڕێز عەبدوڵای حەبیبی کەوتە بەر دەستی خوێنەرەوە. وێڕای سپاس و پێ زانین، وەبیر هێنانەوەی چەند خاڵ لەم بابەتەوە، بە گرینگ دەزانم.لە سەرەتا دا ئاماژە بە خاڵە بەهێزەکان دەکەم:
- زیاد کردنی چەند پارچە هۆنراوە کە لە نوسخە کۆنەکان وەدەست کەوتوون یان بە هەڵە پێشتر بە ناوی شاعیرانی ترەوە بڵاو کراونەتەوە ...

ادامه مطلب  

از سری دیوانگی ها  

مادرم رو به زور قانع کردم تا باهام بیاد پارک سر کوچه، توی برف قدم بزنیم! شدت برف به حدی بود که انگار می خواست ما رو سرپا زیر برف مدفون کنه.توی مسیر برگشت وقتی که از خیابون رد می شدیم، یه تاکسی ایستاد. گمون کرد توی برف و بوران گیر کردیم. دنده عقب گرفت و شیشه رو داد پایین که من تا فلان جا میرم، سوار شید. مادرم با جدیت سرش رو برد جلو و گفت " مرسی آقا. من یه دختری دارم ديوانه است، برف که می بینه باید بیارمش بیرون. خدا مریضای شما رو هم شفا بده " 
راننده به

ادامه مطلب  

دنیا  

به دنیا سلام وبه دنیا جواب
همه هستی من به دنیا خطاب
نه گفتار دارم که از من بود
نه رفتار دارم که خاکی بود
همه حرفم اینست پویا شوم
چو نامم تهی از تمنا شوم
به عشقم سلامو زعشقم سکوت
چو من نیست ديوانه معنا شوم
به مهدم سلامو زمهدم سکوت
چو این است نامش چه تنها شوم
خدایا به دنیای من رحم کن
که من عاشقم.عشق شیدا شوم
سکوتم نه از ترس این بزم بود
که بی خانه را ترس دنیا نبود
ندارم دگر طاقت این فراق
خدایا رسانش که مهدیه بود

ادامه مطلب  

به ویرانی معتاد!  

هوس عاشقی به سرم زده است. هوس اینکه دستهایی را هوس کنم . هوس کرده ام دلم بلرزد برای صدایی که مرا شیطنت آمیز به نام می خواند. هوس شیطنت کرده ام، که آتشی بسوزانم و مثل بچگی هایم مخفیانه بنشینم و گرمی اش را تماشا کنم و ببینم که چطور مرد همسایه فحش می دهد به زمین و زمان " کدوم احمقی این آتیشو روشن کرده "
هوس کرده ام احمق شوم و جلوی مرد همسایه بایستم، شکلک درآورم و با رضایت و نیشخند بگویم " خوب کردم، خوب کردم "
گیریم که شیطنت من دست و دل تو را سوزانده باش

ادامه مطلب  

2 مخاطب خاص!  

1. به یکی گفته بودم زنگ نزنه!!!!!! عب نداره منم جواب نمیدم حساب دستت بیاد!!!!!
2. یکی دیگرم میخواستم بعده نفر بالا تجرش کنم توجهمو خیلی جلب کرده بود!!!! منتها انقد مرموز بازی و
رفتارای عجیب غریب ازت دیدم که دلزده شدم!!!!!!!!
-------------
جفتتون شخصیت خیلی نزدیکی دارین! خیلی زیاد بهم نزدیکین! منتها اولی درین حدم ديوانه نبود !!!! وای
بحال کسیکه دومیو تجربه کنه!!!!!

ادامه مطلب  

این متن قابل نامگذاری نیست ، حتما بخوانید  

وقتی فقط تویی و کسی که قلبت برایش می زند شرایط فرق می کند
چنین موقعتی یعنی باید عشق را فریاد کشید
معشوق را سخت در آغوش کشید
و
غرور را پله ای کرد زیر پنجه های ظریف دخترانه برای پیشقدم شدم در بوسیدن یار
وقتی بعد از یک دلتنگی عمیق و روزهای سخت بی دل بودن
چند دقیقه ای با او تنها هستی باید دست هایت را بیندازی دور گردنش و چلپ چلوپ ماچش کنی
باید همه دلتنگی هایت را خلاصه کنی در چند دقیقه تنهایی
باید آنقدر قربان صدقه اش بروی که یادش برود تو همان دختر مغر

ادامه مطلب  

از من به تو نصیحت  

اگر خواستی عاشق شوی از من به تو نصیحت...عاشق کسی شو که اسم کمیابی داشته باشدعاشق کسی شو که لباس پوشیدنش شبیه هیچ کس نباشدیا لال باشد... یا صدایش یگانه و بی همتا باشدعاشق کسی شو که با تو هیچ ترانه ای را یکسان دوست نداشته باشدخر نشوی ترانه ی محبوبت را با او گوش کنی!مخصوصا با هدفون... یکی توی گوش تو یکی توی گوش اوعاشق کسی شو که اهل ديوانه بازی های پیامکی نباشدعاشق کسی شو که از رنگ پوستش تا آداب راه رفتنش بی نظیر باشد... بی شبیه برای خودت می گویم... برای

ادامه مطلب  

از من به تو نصیحت  

اگر خواستی عاشق شوی از من به تو نصیحت...عاشق کسی شو که اسم کمیابی داشته باشدعاشق کسی شو که لباس پوشیدنش شبیه هیچ کس نباشدیا لال باشد... یا صدایش یگانه و بی همتا باشدعاشق کسی شو که با تو هیچ ترانه ای را یکسان دوست نداشته باشدخر نشوی ترانه ی محبوبت را با او گوش کنی!مخصوصا با هدفون... یکی توی گوش تو یکی توی گوش اوعاشق کسی شو که اهل ديوانه بازی های پیامکی نباشدعاشق کسی شو که از رنگ پوستش تا آداب راه رفتنش بی نظیر باشد... بی شبیه برای خودت می گویم... برای

ادامه مطلب  

با عشق پریشانم و بی عشق پریشان (۲۱۳)  

دردی شده بغضی که گرفته ست گریبانبا عشق پریشانم و بی عشق پریشانابری شده این ذهن پریشان فقط درداین حنجره ی خیس لبالب نم باراندست من و دامان پر از حادثه ی عشقیوسف ته یک چاهِ پر از حسرت کنعانای کاش که می شد برسد بر لب ساحلکشتی به دام آمده ام در دل طوفانديوانه شدم یا که شدی حضرت معشوقپیغمبر در آینه ها آینه گرداندیدم من کافِر فقط از معجزه ی عشقدر پیچ و خم موی شما پرتو ایمانپیمان شکنی کردی و رفتی به سلام

ادامه مطلب  

با عشق پریشانم و بی عشق پریشان (۲۱۳)  

دردی شده بغضی که گرفته ست گریبانبا عشق پریشانم و بی عشق پریشانابری شده این ذهن پریشان فقط درداین حنجره ی خیس لبالب نم باراندست من و دامان پر از حادثه ی عشقیوسف ته یک چاهِ پر از حسرت کنعانای کاش که می شد برسد بر لب ساحلکشتی به دام آمده ام در دل طوفانديوانه شدم یا که شدی حضرت معشوقپیغمبر در آینه ها آینه گرداندیدم من کافِر فقط از معجزه ی عشقدر پیچ و خم موی شما پرتو ایمانپیمان شکنی کردی و رفتی به سلام

ادامه مطلب  

 

زن ها موجوداتی هستند که اگر دوستتان داشته باشند
فقط کافیست وقتی اسمتان را صدا میزنند به جای جانم
بگویید بله تا بزنند زیر گریه
شما را بخدا این چیزهارا بفهمید
دل زن ها روزی هزار بار میلرزد و میریزد
و خالی میشود
شما را به مردانگیتان وقتی ديوانه میشوند و بی خودی بهانه میگیرند
فقط بغلشان کنید و برای هیچ چیز راه حل نشانشان ندهید

ادامه مطلب  

 

یک شبی مجنون نمازش را شکست
 بی وضو در کوچه لیلا نشست
 
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ ازجام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او گفت یا رب ازچه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا رابه دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم ازلیلاست آنم می زنی خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم گفت: ای ديوانه لیلای

ادامه مطلب  

 

یک شبی مجنون نمازش را شکست
 بی وضو در کوچه لیلا نشست
 
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ ازجام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او گفت یا رب ازچه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا رابه دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم ازلیلاست آنم می زنی خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم گفت: ای ديوانه لیلای

ادامه مطلب  

سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است(شهریار)  

شهریار

عاشقانه ها 1699

با نوازش می کشیدی آه و می گفتی ببخش سربه دوشم هق هق بی اختیاری داشتی وقت رفتن بغض کردی خیره ماندی سوی من شاید از ديوانه ی خود انتظاری داشتی صبح بوی گل تمام خانه را پر کرده بود کاش می شد باز در خوابم گذاری داشتی عشق یعنی بی گلایه لب فرو بستن، سکوت دلخوش از اینکه شبی با او قراری داشتی.....

شهریار

 
 



عاشقانه ها 1041

ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی چه شرابی به تو دادن که مدهوش شدی تو که آتشکدهء عشق و محبت بودی چه بلا رفت ک

ادامه مطلب  

سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است(شهریار)  

شهریار

عاشقانه ها 1699

با نوازش می کشیدی آه و می گفتی ببخش سربه دوشم هق هق بی اختیاری داشتی وقت رفتن بغض کردی خیره ماندی سوی من شاید از ديوانه ی خود انتظاری داشتی صبح بوی گل تمام خانه را پر کرده بود کاش می شد باز در خوابم گذاری داشتی عشق یعنی بی گلایه لب فرو بستن، سکوت دلخوش از اینکه شبی با او قراری داشتی.....

شهریار

 
 



عاشقانه ها 1041

ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی چه شرابی به تو دادن که مدهوش شدی تو که آتشکدهء عشق و محبت بودی چه بلا رفت ک

ادامه مطلب  

پنجشنبه ی سیاه ِ پلاسکو  

نیامدی و روزها با سرعتی ديوانه وار می گذرند. این هفته کلاسمونو تعطیل کردیم هفته دیگه م که 22 بهمنه و راحت ... ولی دقت کردی ؟ عجب روز نحسی بود پنجشنبه ی سیاه ِ پلاسکو! از اون شب کابوس ریختن سقف رو سرم ولم نمیکنه ... نمیدونم چرا... حالم یه جوریه ... همه چی رو دور تند پیش میره ... خوب یا بد نه! اینش مهم نیست ... خوبم اما ... بیش از حد منتظر سال آینده م ... امسال سال خوبی بود ... سال قشنگی بود شاید بهتره بگم ... یه جوری دلتنگ کننده باشه بام شاید ... یه جوری تو حیطه این ک

ادامه مطلب  

دوران در به دری !  

درود...ببینید یک عده آدم هستند که بنا به دلایل متعدد خیلی خاص هستند ..وقتی اینها نباشند یا فعالیت نکنند ..تنها چیزی که باقی می ماند یک گله خنگ با آی کیو و ای کیو پایین هستند که بدرد شکل دادن دورانی خنثی و التیام آور برای انسان های کم هوش میخورن فقط ...من نمیفهمم این سینما چه جاذبه ای داره که یارو در کل عمرش ده تا فیلم درست و حسابی نگاه نکرده ..شغلش چیز دیگه است ..عمرش رو صرف کارها و علایق دیگری کرده ..ولی در درون خودش تصور میکنه در رابطه با چیزی به اسم

ادامه مطلب  

دوران در به دری !  

درود...ببینید یک عده آدم هستند که بنا به دلایل متعدد خیلی خاص هستند ..وقتی اینها نباشند یا فعالیت نکنند ..تنها چیزی که باقی می ماند یک گله خنگ با آی کیو و ای کیو پایین هستند که بدرد شکل دادن دورانی خنثی و التیام آور برای انسان های کم هوش میخورن فقط ...من نمیفهمم این سینما چه جاذبه ای داره که یارو در کل عمرش ده تا فیلم درست و حسابی نگاه نکرده ..شغلش چیز دیگه است ..عمرش رو صرف کارها و علایق دیگری کرده ..ولی در درون خودش تصور میکنه در رابطه با چیزی به اسم

ادامه مطلب  

318-سالگرد عروسیمونه...  

22 مرداد 88
روزی بود که همه ی ارزوهای 3 ساله ی مارو تو خودش واقعی کرد..روزی بود که یه ماشین عروسه خوشگل یه زوجه خوشحالو به رخه شهرمون میکشید..روزی که من با لباسه سپید میونه خنده های تو و خوشحالیه خودم گم شدم..روزی که ديوانه وار رقصیدم و خندیدم..روزی که بغض کردم از ریزشه بی امانه باران و بعدش شکر کردم خدامون رو برای نعمتش..روزی که مجنونم بودی و من لیلیه تو مقابله چشم ادمهای رنگارنگ..روزی بود که مزه ی عشوه گری همسرانه رو چشیدم..روزی بود که رقصه ب

ادامه مطلب  

318-سالگرد عروسیمونه...  

22 مرداد 88
روزی بود که همه ی ارزوهای 3 ساله ی مارو تو خودش واقعی کرد..روزی بود که یه ماشین عروسه خوشگل یه زوجه خوشحالو به رخه شهرمون میکشید..روزی که من با لباسه سپید میونه خنده های تو و خوشحالیه خودم گم شدم..روزی که ديوانه وار رقصیدم و خندیدم..روزی که بغض کردم از ریزشه بی امانه باران و بعدش شکر کردم خدامون رو برای نعمتش..روزی که مجنونم بودی و من لیلیه تو مقابله چشم ادمهای رنگارنگ..روزی بود که مزه ی عشوه گری همسرانه رو چشیدم..روزی بود که رقصه ب

ادامه مطلب  

خط های روشن مستقیم و زوایای پنهان در تاریکی  

درود...مصاحبه تلوزیونی  داریوش کریمی و ابراهیم خان گلستان رو دیدم ..تقریبا از همان اول آقای  گلستان پاسخ  هایشان را با عبارات اصلاحی سوال آغاز کردند و تا آخر هم ادامه دادند ..آقای مصاحبه کننده هم تا نزدیک های آخر مصاحبه ریتم خودشان رو حفظ کردند و در چند دقیقه آخر البته دیگه دچار از ریتم افتادگی و در حقیقت درگیر شدن با ریتم اصلاحی مصاحبه شونده شدند و در نتیجه اگر تصور کنیم کلیت محتوای مصاحبه و چالش و تفاوت دو لحن همان سر و شکل مورد نظر یا همان چ

ادامه مطلب  

خط های روشن مستقیم و زوایای پنهان در تاریکی  

درود...مصاحبه تلوزیونی  داریوش کریمی و ابراهیم خان گلستان رو دیدم ..تقریبا از همان اول آقای  گلستان پاسخ  هایشان را با عبارات اصلاحی سوال آغاز کردند و تا آخر هم ادامه دادند ..آقای مصاحبه کننده هم تا نزدیک های آخر مصاحبه ریتم خودشان رو حفظ کردند و در چند دقیقه آخر البته دیگه دچار از ریتم افتادگی و در حقیقت درگیر شدن با ریتم اصلاحی مصاحبه شونده شدند و در نتیجه اگر تصور کنیم کلیت محتوای مصاحبه و چالش و تفاوت دو لحن همان سر و شکل مورد نظر یا همان چ

ادامه مطلب  

بازگشتتتتتتتتتتت قدرتمندانه ی پلنگ !!!!  

هی گفتین از خودت خبر بده! خبر بده! بفرما!!! حالا بشینین تا یماه بخونین جونتون دراد ههههههههههه 
تو این سه سال دس به قلمم خوب شده هههههههه 
حسین... 7 سال پیش، 26 سالگیت، اوج تبلیغات کاریت تو نت، همه جا شمارت بود، هک و امنیت... مریم
خیلی ازت تعریف میکرد... پریدم بهش اینجور ادما شخصیتای نمایشی دارن! ولی برام جالب بودی... اولین
پسری که توجهمو جلب میکرد دورمم نبود... (دلم میخواس عشق تورم تجربه کنم! :)))))))) )،
همینجا اعتراف میکنم که حسین اولین پسری بود که خودم

ادامه مطلب  

صورت ها  

درود...فرشاد گفت : چرا قیافه ات درهم رفته ؟..بئاتریس گفت : این قیافه الان حس واقعی خودش نیست داره فیلم درمیاره !..آریا گفت : به قیافه ابوالفضل کاری نداشته باشید گیج میشید ! فقط خوب دقت کنید ببینید چی میگه و با چه لحنی میگه ..آرتمیس گفت : امروز از اون روزهاست که همه مان رو ديوانه میکنه لعنتی !..مانیا گفت : این لعنتی قیافه اش جواب میده برای هر نوع دیوانگی و پیچیدگی کشنده !.../ ایستادیم یکجا چایی گرفتیم ..آریا و بئاتریس اسپرسو گرفتن ..جیک و مانیا شیرنسکافه .

ادامه مطلب  

صورت ها  

درود...فرشاد گفت : چرا قیافه ات درهم رفته ؟..بئاتریس گفت : این قیافه الان حس واقعی خودش نیست داره فیلم درمیاره !..آریا گفت : به قیافه ابوالفضل کاری نداشته باشید گیج میشید ! فقط خوب دقت کنید ببینید چی میگه و با چه لحنی میگه ..آرتمیس گفت : امروز از اون روزهاست که همه مان رو ديوانه میکنه لعنتی !..مانیا گفت : این لعنتی قیافه اش جواب میده برای هر نوع دیوانگی و پیچیدگی کشنده !.../ ایستادیم یکجا چایی گرفتیم ..آریا و بئاتریس اسپرسو گرفتن ..جیک و مانیا شیرنسکافه .

ادامه مطلب  

کسی بیشتر از دوست...  

باران می بارد،هوا سرد است، صدای موسیقی چارتار در فضای اتاق پیچیده است. لای پنجره ی اتاق نم گرفته اش را باز می کند،سیگاری روشن می کند و محو افق ها می شود.پنجره اتاقش رو به خیابانی باز می شود که پراست از ماشین و قطارهای شهری،از آن پنجره های رمانتیک که رو به درختان پاییزی باز می شوند نیست،ولی نگاه او به جای اینکه به خیابان باشد به همین آسمان ابری است... «بی تو، بی شب افروزی ماندنت،بی تب تند پراهنت،شک نکن من که هیچ، آسمان هم زمین می خورد....» عینکش ر

ادامه مطلب  

کسی بیشتر از دوست...  

باران می بارد،هوا سرد است، صدای موسیقی چارتار در فضای اتاق پیچیده است. لای پنجره ی اتاق نم گرفته اش را باز می کند،سیگاری روشن می کند و محو افق ها می شود.پنجره اتاقش رو به خیابانی باز می شود که پراست از ماشین و قطارهای شهری،از آن پنجره های رمانتیک که رو به درختان پاییزی باز می شوند نیست،ولی نگاه او به جای اینکه به خیابان باشد به همین آسمان ابری است... «بی تو، بی شب افروزی ماندنت،بی تب تند پراهنت،شک نکن من که هیچ، آسمان هم زمین می خورد....» عینکش ر

ادامه مطلب  

در یکدیگر گریسته بودیم زمستان را  

ویکتوار: اُرفه(1)، چرا "ما راه می رویم؟" هرچند خودم حدس می زنم چرا، اما به یاداوری "تو" نیاز دارم....
اُرفه: وقتی جایی را ترک می کنیم، "غیاب" را به جا می گذاریم و هرجا که می رویم غیاب را هم از بین می بریم!
باتیست: موزوی، پس وقتی کسی نبود که دست های سرمازده ات را گرم کند چطور مجسمه می ساختی؟
موزوی: آه!...
صحنه ی هفتم از نمایشنامه ی "چهره ی اُرفه اثر الیویه پی.
زمستان را بهانه کردم تا با برگ های لغت نامه ی "شهر کلمات"، خودم را از وزش ظلمت امان دهم، در این جها

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام