تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


کافه مهتاب  

منو برد کافه مهتاب
شاید چیز ساده ای به نظر بیاد
ولی من میدونم که با عشق انجامش داد، الکی نبود، واقعی بود
پر از مهربونی بوده وقتی کافه رو دیده که هم اسم منه و یه روز دستمو میگیره و بدون این که بهم بگه منو میبره اونجا
یه وقتایی خیلی خوش به حالمه

ادامه مطلب  

 

از عصر آبجی اسرار می کرد بریم بیرون ولی من قبول نمیکردم طفلک گفت شاممونو ورداریم بریم ساحل ، گفتم من حوصله ندارم شما ها برین ، شام رو خونه خوردیم ، همه گفتن بریم گشت شبونه ای بزنیم و برگردیم دیدم خیلی خودخواهیه بقیه به خاطر من نرن ...
الان خیلی خوشحالم که رفتم ، رفتیم یه جای دنج به دور از نور مصنوعی ...
امشب اولین باری بود تو شب ترسی از تاریکی دریا نداشتم شاید به خاطر نور زیبای مهتاب بود ، دوست داشتم چند ساعت زیر نور مهتاب روی شنهای ساحل بشینم و ب

ادامه مطلب  

معرفی شرکت کیمیا صنعت  

شرکت کيميا صنعت نمایندگی برند دلماتیک انگلستان در ایران با تکیه بر توان تخصصی نیروی انسانی مجرب و کار آزموده بر پایه سالها تجربه موفق در زمینه های گوناگون مرتبط با صنعت و ساختمان پایه گذاری گردید.این شرکت با بهره مندی از ارتباطات بازرگانی قوی با تولیدکنندگان تراز اول جهان ، با کیفیت ترین محصولات بین المللی در زمینه اتوماسیون صنعتی و هوشمند سازی را به بازارهای داخلی عرضه می نماید
در سال های اخیر و با آزادسازی نرخ حامل های انرژی، ضرورت مدی

ادامه مطلب  

من و مهتاب و شب و هوای عالی....  

 
بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،شدم آن عاشق دیوانه كه بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچید
یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیمپرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیمساعتی بر لب آن جوی نشستیمتو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهتمن همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرامبخت خندان و زمان رامخوشه ماه فرو ریخته در آبشاخه ها دست برآو

ادامه مطلب  

امشب - مهتاب- تمام نجابت یک قرنش را به رخ این زمینیان می کشد...  

امشب مهتاب رخ می نمایاند ...
امشب پس از 70 سال مهتاب زیباترین ؛ نورانی ترین ، نجیب ترین
و بزرگترین زیبائیش را به رخ تمام زمینیان می کشد.
 
امشب شب چهاردهم ماه است واین حادثه هر70 سال یکبار
رخ می دهد ، این همه زیبایی ونجابت حضورش را از دست ندهید
 
امشب خداهم به نجابت مهتاب می نازد 
 
 
ضمنا تنها نمی چسبد...
به عمر شما را نمیدانم!!
اما میدانم چونان شبی دیگر
به عمر من دیگر کفاف نمیدهد

ادامه مطلب  

داستان عجیب اماواقعی 1  

سلام نویسنده نیستم اماسعی میکنم یک داستانی روشرح بدم 
دوستدارم داستانم ازانجای شروع کنم که امیرومریم باهم اشناشدن 
انهاهمدیگر رادرخانه همسایه قدیمی مریم دیدن 
وامیربه مریم پیشنهاد ازدواج دادمریم هم قبول کرد کی از امیر بهتر 
امیر متورسازبود وشغل ازادی داشت اوقبلا یک بار ازدواج کرده بود 
باخانمی به نام مهتاب .مهتاب چون باردارنمیشد امیر تصمیم به طلاق گرفت
ولی چون مهتاب امیر راخیلی دوس داشت تصمیم گرفت ازراه دیگری امیر را پیش خودنگه دارد

ادامه مطلب  

معرفی کتاب مهتاب خین  

کتاب "مهتاب خیّن"، روایتی است از فرمانده بسیجی حسین همدانی از دوران انقلاب، کردستان و دفاع مقدس که به اهتمام حسین بهزاد به نگارش در آمده است.راوی این رویدادها سردار سرتیپ پاسدار حسین همدانی؛ از فرماندهان ارشد جبهه میانی سر پل ذهاب، از بانیان گمنام لشکر 27 محمد رسول ا... ، نخستین فرمانده لشکر 32 انصار الحسین و فرمانده لشکر 16 قدس سپاه در دوران دفاع مقدس هشت ساله ملت ایران است. در بخشی از این کتاب که به قلم ناشر نگارش یافته آمده است:" مهتاب خیّن رو

ادامه مطلب  

زیر نور ماه  

همیشه منتظر نیمهٔ  ماه هستم. منتظر شبای مهتابی. شبایی که قرص ماه کاملِ  همه چیز  رو ساده تر و صمیمی تر میبینم. لذتی بالاتر از انداختن رختخواب کنار پنجره و دراز کشیدن زیر مهتاب و خیره شدن به ماه نیست! زیر نور ماه، آرزوهای آدم سادگی بیشتری داره!
کاش هیچ ماهِ  شب چهارده ای پشت ابر نمی موند!

ادامه مطلب  

 

سوم آبان ماه مصادف با درگذشت استاد #فریدون_مشیری
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم !
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچید
یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیمپر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیمتو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهتمن همه محو تماشای نگاهتآسمان صاف و شب آرامبخت خندان و ز

ادامه مطلب  

عشق  

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه، بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاد در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچه هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مساله و دوری عشق
و سکوت تو جواب همه ی مساله هاست
 

ادامه مطلب  

 

مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه چشم شدم خیره به دنبال تو گذشتم
لبریز شد از جام وجودم همه خاطره....
در این وا نفسا روزگار من بیچاره در این روزگاری که در آن هیچ کس نیت که در بیشه ی عشق قهرمانن را از خواب بیدار کندد ....
پشت دریاها شهری است که در ان پنجره های رو به تجلی باز است و ...
و چه جالب از این شهر و از این همه بودن و من در این وانفسا...چه باید بکنم..
من و این همه دویدن ...
نوشتن بدون حتی ذره ای فکر کردن..
 من در این لحظات به این می اندیشم که چه باید کرد.

ادامه مطلب  

بی تو مهتاب شبی  

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم...
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عااااشق دیوانه که بودم..
در نهانخانه یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی باز از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخاسته گشتیم....
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

ادامه مطلب  

ایده هایی برای زندگی 16  

امیدی برای کبو تر  شدن انتهای یک قمری بود که از کنار قدم من  پرواز نمی کرد.
لا لا لا لا را آواز ساختن  شد لابراتور    لا لا لا لا    برا تو      ق.
می گویند زیاده هایی که می خواهی   وقتش  آینده است  گفتم  زیاده خواهی نیست   ریاضی خواهی ست.
درعمق  تاریکی   زنی به  نام ستاره نترسید   مهتاب و شبنم  دیگری را  خواهر بزاید.
 
   
ا
 

ادامه مطلب  

برگزاری نشست کتابخوان  

با سلام
دیروز نشست کتابخوان در کتابخانه مهتاب تشکیل شد وکتابهای شهید عشق نوشته احمد تورگوت،رد پای عشق نوشته مهدی محدثی،عقرب های کشتی بمبک نوشته فرهاد حسن زاده،رابعه نوشته فوادفاروقی معرفی شدند. وشرکت کنندگان در این نشست خلاصه ای از کتابهای فوق را ارائه دادند.

ادامه مطلب  

 

مهربان ترین قسمتِ زندگیِ هر شخصی؛ 
زمانی ست که آن کسی را که دوست دارد، دوستش بدارد!
منظورم را میفهمی؟
اینکه کسی باشد که تو را آنطور که دلت می خواهد دوست بدارد، می شود مهربان ترین قسمتِ زندگیِ تو... نسبت به تمامِ مسائل خوش بین می شوی، لبخند میزنی، ایده می دهی، فکرت باز میشود و حتا دیگر نسبت به مسائلی که دلت را میزد واکنش نشان نمیدهی!
در دوست داشتن، نیروی عجیبی نهفته است. 
این را وقتی که تو را خیلی دوست داشتم فهمیدم
 
***************************
اه یه شب تنهای

ادامه مطلب  

 

خیلی از ما آدم ها ، قوی  نیستیم.تنها در شرایطی که مجبور باشیم تظاهر به قوی بودن می کنیم.مثلا زمانی که کسی را از دست می دهیم، به خودمان می گوییم بدون او هم میتوان زیست و به قدری بدون او زندگی میکنیم که واقعا هم به نبودنش ،عادت میکنیم.در عشق هم، قوی بودن ، تنها سرمایه ایست که میشود با آن جنگید و ایستاد.ما آدم ها برای ماندن و رفتن خودمان و دیگران،همیشه باید تظاهر کنیم که هیچ آسیبی نخواهیم دید. من هم اَدای قوی بودن را درآوَردَم. مثل همه ی آدم ها.مثل

ادامه مطلب  

کجایی  

من بی تو از خود نشانی نبینم،
تنهاتر از هر چه تنها
همداستانی نبینم.
با من بمان ای تو خوب، ای یگانه
برخیز، برخیز، برخیز
........
الا دریاب - می گفتم به دل - دریاب
تو عمری در کویر خشک سرکرده،
اگر جوئی همان است این، همان دلخواسته نایاب
شب است و بیشه باران خورده و مهتاب...
........
تو ای پری کجایی؟

ادامه مطلب  

تبریک هفته کتاب  

با سلام شروع هفته ی کتاب رو به تمامی هموطنانم تبریک میگم برنامه های کتابخونه مهتاب تو این هفته عبارتند از مسابقه نقاشی با موضوع کتاب وکتابخوانی 2-مقاله نویسی در مورد کتاب وکتابخوانی بازدید مدارس ضمناً24آبان به مناسبت روز کتاب ثبت نام در تمامی کتابخانه های عمومی به صورت رایگان صورت می گیرد.

ادامه مطلب  

دلم تغییر می خواهد...  

دلم باران دلم دریا دلم لبخند ماهی ها دلم اغوای تاکستان به لطف مستی انگور دلم بوی خوش بابونه می خواهد... دلم یک باغ پر نارنج دلم آرامش ِتُرد وُ لطیف ِصبح شالیزار دلم صبحی سلامی بوسه ای عشقی نسیمی عطر لبخندی نوای دلکش تار و کمانچه از مسیری دورتر حتی... دلم شعری سراسر دوستت دارم دلم دشتی پر از آویشن و گل پونه می خواهد دلم مهتاب می خواهد که جانم را بپوشاند دلم آوازهای سرخوش مستانه می خواهد دلم تغییر می خواهد...  دلم تغییر می خواهد...

ادامه مطلب  

در پی رمان کیمیا*  

سلام دوستای عزیزم!
ممنونم که رمانای ما رو پیگیری و دنبال می کنین!
اینم از قسمت چهارم رمان کيميا!
لازم به ذکره که :
قسمت پنجم این رمان له نسبت طولانیه بنابراین یکم صبر کنین حتما قسمتای بعدی رو میذارم!
قرار بود براتون دو قسنت دیگه بزارم ولی واقعا خستم.
در اسرع وقت حتما ادامه ی رمان کيميا رو خواهم گذاست!
همتونو دوست دارم!!
hana*

ادامه مطلب  

امشب به ساز خاطره مضراب مي زنم....  

 
امشب به ساز خاطره مضراب می زنم 
               مضراب را به یاد تو بی تاب میزنم 
 
آری، کویر عاطفه ام،  تشنه ی توام 
               دل را به یاد توست كه بر آب میزنم 
 
فانوس آسمانی و من هم ستاره وار 
               چشمك به سوی زورق مهتاب می زنم 
 
رفت آن شبی كه اشك مرا خواب می ربود 
               " امشب به سیل اشك ره خواب می زنم "
 
بین هجوم این همه تصویر رنگ رنگ 
               تنها نگاه توست كه در قاب میزنم 
 
       حسین منزوی 
 
 

ادامه مطلب  

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند  

 
انگورهای نو رس ما را شراب کرد
یعنی همه معادله ها را خراب کرد
 
یک گوشه نگاه شما حر و جون را
آزاد کرد و یک شبه عالیجناب کرد
 
«آنان که خاک را به نظر کيميا کنند»
آنان تویی و خواجه شما را خطاب کرد
 
با یک نگاه لطف شما شد رسول ترک
هرکس که روی رحمتت آقا حساب کرد
 
ذکر حرم حرم حرم امشب گرفته ام
یعنی خدا دعای مرا مستجاب کرد؟
 
خلوت گزیده بودم و عزلت نشین ولی
دیدار اربعین تو من را مجاب کرد
 
باید به صحنه آمد و «حب الحسین» را
در راه کربلای تو بر سینه قاب کر

ادامه مطلب  

معرفی کتاب آفتاب مهتاب چه رنگه  

نویسنده: افسانه شعبان نژادناشر: هنر آبیموضوع: ادبیات
افسانه شعبان نژاد در 1 اردیبهشت ماه سال 1342 ، در شهداد از توابع کرمان به دنیا آمد. وی از کودکی بهخواندن شعر و کتاب علاقمند بود. شعبا ننژاد فعالی تهای هنری خود را در سن 18 سالگی و با چاپ اولینمجموعه داستانش برای نوجوانان با نام «نه من نم یترسم » در یکی از مج الت آموزش و پرورش، آغاز نمود.فعالیت او در زمین هی ادبیات کودک و نوجوان از سال 1364 ، در همکاری با مجله «کیهان بچه ها » شروع شد.شعبا ن نژاد تحصی

ادامه مطلب  

تو را گم كرده ام  

بعد مدتها میخام یه شعر بزارم.................
 
 
 
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب 
بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب 
تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه 
چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب
تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من 
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب 
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست 
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب 
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو 
که این یخ کرده را از بیکسی "ها" می کنم هر

ادامه مطلب  

نامه ی ششم  

شمعی درشب
مرواریدی درصدف روزگار
خوردستاره ای را درهوس خواب
ستاره زبانی باز گشود
گفت چه کردم درحقت ای پادشاه
جز این بود که شب تا سحر سپیده دم
درکنار صدف شب
برایت رقصیدم ز گل زیباتر
ماه زبانی باز گشود 
درمیان این صدف مرگبار
چوشمعی سوختم تا که شدم مهتاب
نگردید این روزگار ب کام من شیرین
فقط خوردم ز آن تلخی و ناکامی
درست تا که خواست باز گشاید ستاره لب
نوری فروزان برد همه را ز شب
خورشید جون نگین فیروزه 
درخشیدو گفت نیست چیزی ز من زیبا تر

ادامه مطلب  

عمر بی ارزش  

 
 
 
حاصل عمر من و یار بی مهتاب گذشت 
 
عمر تباه ره یار شد گرمی آفتاب گذشت
 
به چشم خود دیدم که شیشه عمر عزیزان 
 
زود شکست زندگی مثل شهاب گذشت 
 
این همه رنج و درد ی که در عالم کشیدند
 
بیداری این چرخ و فلک به خواب گذشت 
 
زلفان سیاه مادران از غصه رنگ باخت 
 
زمانه وفا نکرد و عمر به التهاب گذشت 
 
دریغا قامت جوانان ز جور اجنبی خمید 
 
شاخ و برگ درخت خشک بی آب گذشت 
 
آهوان رمیده در این دشت غریب، رها 
 
هر چه دویدند زندگی به سراب گذشت 
 
هزار نفرین

ادامه مطلب  

دیگران را اگر از ما خبری نیست چه غم  

 
دیدمت وه چه تماشایی و زیبا شده ای !ماه من ، آفت دل ، فتنه ی جانها شده ای !
پشت ها گشته دوتا، در غمت ای سرو روانتا تو درگلشن خوبی گل یکتا شده ای...
خوبی و دلبری و حسن , حسابی دارد
بی حساب از چه سبب اینهمه زیبا شده ای ؟
حیف و صدحیف که بااینهمه زیبایی و لطفعشق بگذاشته اندرپی سودا شده ای
شبِ مهتاب و فلک خواب و طبیعت بیدارباز آشوبگر خاطر شیدا شده ای
بین امواج مهت رقص کنان می بینملطف را بین ،که به شیرینی رویا شده ای
دیگران را اگر از ما خبری نیست چه غمنازن

ادامه مطلب  

 

بعضی ها پیش از اینکه بمیرند دفن میشوند.
 
از مردن نمی ترسم، اما ازینکه خیلی وقتها پیش مرده بودم خجالت زده ام.
بیشتر از پدرم که با مردنم همه آرزوهایش مرد.
از مادرم که طفل نو ماهه اش مرده تولد شد.
شرمنده از تمام روز های که خرشید برایم طلوع کرده بود.
آن شب مهتاب که همیشه تنهای های شبم را باهاش خلوت میکردم ازم روخ گرفته بود، اینگار شب از غم مردنم سیاه پوشیده بود.
به پدرم زنگ زدم که بگویم مرده ام. اما او قبلان دفنم کرده بود.

ادامه مطلب  

من و شب سرد و تنهايي  

باتو ماوائی دارمبا تو رویائی دارمشب و برف شاید مهتابی جاده ای شاید به ناكجا آبادیمقصدی را در این جاده نخواهمبا خیال تو ام دیگر چه خواهم؟خیال تو رابه همه سوی خواهم بردزین جهان تا آن سوی ابدیت خواهم بردچه تصوری زیبا تر از عشق باشدمرا بی نجوای عاشقانه تو چه باشد؟به دور دست سرزمین جوانی نیاندیشم هیچموی سپید و دل شكستگی هایم با یادت هیچ دل هنوز می تپد به خیال عشقبرف جاده ای و من و بی كران تو را عشقبه انتظار خیال آغوش محبوب در این شب سرد نشسته امبه

ادامه مطلب  

عاشقم  

عاشقم..... اهل همین کوچه ی بن بست کناری ، که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،تو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟ من کجا ؟ عشق کجا؟ طاقتِ آغاز کجا ؟ تو به لبخند و نگاهی ، منِ دلداده به آهی ، بنشستیم تو در قلب و منِ خسته به چاهی...... گُنه از کیست ؟ از آن پنجره ی باز ؟ از آن لحظه ی آغاز ؟ از آن چشمِ گنه کار ؟ از آن لحظه ی دیدار ؟ کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ، همه بر دوش بگیرم جای آن یک شب مهتاب ، تو را ثانیه ای در کوی عشاق ببینم

ادامه مطلب  

بیقرارقرار  

رو به قبله ی چشمان تو در نماز میشوم .سجاده ام دشتی که میرسد به سبزی جنگلی،جنگلی که مینشیند پای امواج ابی دریا،دریایی که در ان ستاره و مهتاب هر شب نجوا کنان تا صبح ذکرهای نور میسرایند در قنوت افرینش.هستی همه سجاده ایست و قبله ،در بی سمتی عشق گسترده از مرکز دل به هر سوی فاصدکهای رقصانی از سپیدی نور.من به دل سبزی جنگل ،پای ساز خاطره های جاری ،نت های ضربان نگاه تو را میتوازم و چنگل یک سره در رقص میشود.اسمان ابری به مهمانی خاک میفرستد.چشمه ایی در نم

ادامه مطلب  

سخت است.....  

سخت است که دلتنگ شوی، خنده نباشد... مهمان تو جز حسرت ناخوانده نباشددر برکه تنهایی تو ، نیمه شبی سرد... جز زورق مهتاب فریبنده نباشدسخت است که عمری بدوی، لحظه دیدار... آن دم که رسیدی، نفسی مانده نباشددر گوشه ای از نصف جهان، خاطره ای دور... رودی که دگر جاری و زاینده نباشدسخت است که با بغض بخندی که نبینند... در چشم تو جز شبنم لغزنده نباشدبا عشق بچینید شبی ، سفره ی احساس... سهم تو فقط... لقمه ته مانده نباشددل بسته شوی مثل بیابان به کمی ابر... یک سایه موهوم ،

ادامه مطلب  

بنام خداوند ...  

بنام خداوند ِ مرغ و خروسخدای زن و مرد و ماه و عروسبنام خداوند چرخ و فلکخدائی چو مادر بُوَد بی کلک
بنام خداوند ِکفتار پیردهد روزی ات را ز بالا و زیرخداوند روزی ده و رهنمایهمو نام او رب بُوَد هم خدای
بنام خداوند گرگ و پلنگخداوند مار و خدای نهنگخدائی که خلق کرده ماه و سپهررسولان فرستد نه از بهر شعر
بنام خداوند بیگ بنگ و رعدخداوند نیکی ، خداوند سعدبنام خدائی که مرد آفریدزنانی قوی تر ز مرد آفرید
بنام خداوند جنگ و نبردخدائی که آتش کند برد و سردخداو

ادامه مطلب  

اين زندگي من است  

هر بار شماره‌ی میم را می‌گیرم تصویر روشنش را می‌بینم. آن لبخند خیلی آرام و موهای خیلی سفید و نوری كه از چهره‌اش می‌تراود. شبیه مهتاب می‌ماند. این‌ها ربطی به این ندارد كه من عاشقش هستم. نمی‌دانم هستم یا نه. این كه در دل دارم دیگر عشق نیست. آرام‌تر است و شاید واقعی‌تر، نمی‌گویم به‌تر، چون هر چیز واقعی الزاماً خوب نیست، اما چیزی است كه واضح است و من هر چه هم بگویم نمی‌دانم و نمی‌شناسم، دروغ گفته‌ام، چون آن چیز وجود دارد و هست و همان‌وری م

ادامه مطلب  

31- در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست...  

     بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
                                    آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
                         مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
                                    در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست
                           آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
                                      بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست...
 

ادامه مطلب  

کیمیا گشتی و...  

کيميا   گشتی   و  آثار  تراجستجو باید فقط در ابرهابی نگه بر حسرت ما مردمانمی شوی چون جان ز چشم ما نهان؟!
بی کلام این دلربائی می کنیگر سخن گویی چه غوغا می کنی؟الکن آن باشد که چون ابزار منمستمند واژه و لوح و سخنتو به چشم و موی خود گویاترینی فقط دل، بلکه جان هم می بری!!
همچو  یک  لاله  به  دریای   چمنمی درخشی پیش چشم و روح من
همچو یک گلشن پر از غوغای روحمی نوازد بوی تو جان را صبوحزندگی با تو تهی از پیری استآدمی دایم به عهد شیری استتو   تمام  اصل  روح

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1