تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


 

سلام من اسمم زهراست به یه علتی بعضیا کتی صدام میکنن که حالمو بهم میزنن -_- من از قرمه سبزی متنفرم لطفا اینقد به من نگید چرا بدت میاد به این خوشمزه گی! و موهامم اتو نمیکشم انقد به من نگید چرا انقد اتو میکشی موهاتو! به ابروهامم سرمه و مدادو این کوفتیارو نمیزنم انقد به من نگید چقد سرمه کشیدی. خدافظ.

ادامه مطلب  

 

هربار میگیم هر چی از طرف برمیاد
یبارم فکر کنیم که از خودمونم برمیاد
 
من فک کنم به جایی میرسم یا شایدم رسیدم که اگه یکی آدم هم بکشه
نگم اوه وای آدم کشته! شاید من هم جاش بودم همون کارو میکردم
آدمی پیچیده ست...
 
×انقد حرف برای نوشتن دارم انقد فکر کردم که پشت سرم تیر میکشه
 

ادامه مطلب  

دو رو  

من ازبعضیا بدم میاد چون میتونم عقده های درونشون رو ببینم...
میتونم ببینم الانکه داره بمن لبخند میزنه بخاطر موذی بودنشه
وگرنه نمیخاد سر ب تنم باشه...
خیلی بده بعضیا انقدسیاست مدارانه رفتار میکنن...
وحدس چهره پلیدشون انقد سخته..
خیلی بده ک یه آدم انقد دو رو و پست باشه.....
 
 

ادامه مطلب  

ادم باشين انقد گند اخلاق نباشين  

بعضیا واقعا قابلیت اینو دارن كه با یه رفتارشون تا چند روز برن تو مخت هی رژه برن،اسكی برن...
ولی بعد چند روز كه تمام سعیتو میكنی فراموششون كنی و تقریبا عم موفق بودی دوباره با یه رفتار مزخرف دیگشون ،گند میزنن تو همه چی و دوباره اسكی و پیاده روی و رژه و هزار جور كوفت و زهر مار ديگه كه تو مخت راه میوفته

ادامه مطلب  

عشق شيرين من:)  

عَشَقِه
اسم یه گیاه عه .میپیچه ،بالا میره، سبز میشه ،ریشه میدونه....
به نظر من كه عشق از مغزت شروع میشه انقد ریشه میده انقد سبز میشه تا میرسه به قلبت وقتی رسید به قلبت هر چقدرم كه بزنیش،هرسش كنی بازم یه تیكه ازش همیشه تو وجودت هست.
+روزگارتون بی عشق نباشه
+بعضی وختا سخته،اذیتت میكنه،ناراحتت میكنه ولی اون شیرینی ای كه ازش میره زیر دندونت هیچ وقت نمیتونی بیخیالش بشی.
+خدا كمكمون میكنه میدونم:))

ادامه مطلب  

این روزا...  

چرا این روزا انقد مزخرف میگذره
هر وقت از حامد دور میشم روزا مزخرف میشه
این روزا خیلی بی حوصله شدم
راستش دلم میخواد از همه دور باشم و چن روزی تنها باشم 
ولی نمیشه اخه من کجا میتونم برم اونم تنها
دلم میخواد برم سر کار حوصلم سر رفته انقد خونه بودم
 

ادامه مطلب  

 

ساعت 5:30 صبحه.نشستم کنار در تراس اتاقم.چراغم خاموشه.ماه گرده.نورش کل اتاقمو روشن کرده.دارم نگاش میکنم.هیچی ندارم بهش بگم شاید چون ديگه واسم مهم نیس هیچی شاید چون انقد گفتم خسته شدم شاید چون تموم شدم..
همه چی تموم شده همه چی تموم شده همه چی تموم شده همه چی تموم شده..
بی آرزو بی آرزو بی آرزو بی آرزو بی آرزو بی آرزو بی آرزو بی آرزو بی آرزو...
ساکت ساکت ساکت ساکت ساکت ساکت ساکت ساکت ساکت ساکت ساکت...
بی تفاوت ساکت بی آرزو خسته نه خنده نه گريه 
اون اینطور

ادامه مطلب  

 

حالم خیلی بد بود اومدم خونه موهای بلندولختم دور ریخته بود لباس زیرمو باز کردم...رو تنم
سنگینی میکردن رنگ صورتم شده بود مثل گچ دیوار یه دفعه عق زدم انقد وحشتناک بود که
خودمم ترسیده بودم حالم بد بود وقتی سنگینی نگاهشو و اون بی محلیشو دیدم صدبرابد
بدتر شدم.خدایا این ديگه چه حالیه!!من گناهم چیه

ادامه مطلب  

 

گاهی اوقات،یه حرفایی،یه کارهایی،یه چیزی حال دلمو خراب میکنه،این جور موقع ها مینویسمش،با تمام جزئیات،بدون رودربایستی،بعد چند بار میخونمش،انقد میخونمش تا از دردش کم بشه،بعد به جایی میرسه که میگم چقد مسخره اس که به  خاطرش ناراحت شدم،وقتی پاکش میکنم،یا پاره میکنم،یعنی ديگه ناراحتی از اون بابت به دلم نمونده،

ادامه مطلب  

یک هیچ ب نفع من...  

این آخرین تیرم بود ک برگردی...یا شاید ن بیشتر خاستم یروزی پیش وجدانم دهنم باز باشه ک تموم توانمو گذاشتمو نشد...نخاست ديگه...حالا ایشالا ک میگه داره عروس میشه...راستش یذره میترسم از این تصمیمش..تقریبا مطمعنم ک داره احساسی و غیرمنطقی تصمیم میگیره و تحت فشاره ک انقد زود و یهویی داره تصمیم ب ازدواج میگیره...بهرحال اگه راس بگه ک من شک دارم امیدوارم ک خوشبخت باشه....دوتا چیز برام خیلی عجیبه...اول اینکه از حرفا و نوشته هاش حس میکنم ک فک میکنه مقصر گناهامو

ادامه مطلب  

جوکدونی  

میدونید فرق مدیرگروه با برف چیه؟؟؟؟؟برف از آسمون میاد رو زمین میشینه.....مدیرگروه همینجوری تو دل همه میشینه!!!!!آخه آدم انقد تو دل برو؟؟؟؟ ؟الله اکبر!!!!!من برم واسه مدیر اسپند دود كنم
 
میگن اینو تو هر گروهى بفرستى مدیر شام دعوتت میکنه

ادامه مطلب  

post 19  

خیلی خیلی دوست دارم عشقم بخدا حاضرم نفسام نباشه چون تو نیستی، یادمه یه روز بهم گفت دوستم با دوست پسرش دعوا كردن و از هم جداشدن والان كه دوسال میگذره از جدایشون دوباره پسره رفته خواستگاریش و بهم رسیدن ،عشقم این رو خیلی دوست داشت چون میگفت بهش  ثابت كرده كه چقدر دوسش دارهمنم بهت ثابت میكنم مطمن باش فقط بگو اره بیا خواستگاریم و تمام
عشقم این دفه جدی میام خواستگاریت فقط كافیه بگی اره میخوامت یه هفته طول نمیكشه میام خواستگاریت و مال خودم میشی،ب

ادامه مطلب  

 

صبح ساعت هفت بیدارشدم و رفتم کمک مامان ک قبل از من
بیدارشده بود...بعد تمییزکاریای زیرزمین رفتیم و یه مقدار گوشت 
چرخ کردیم وسپس الباقی کارا مث جارو و گردگیری و غیره...
این چن وقت نمیدونم کجا بودیم ک انقد رخت نشسته تلنبار شده
چهار بار پشت هم ماشین لباسشویی بیچاره رو روشن کردیم

ادامه مطلب  

 

 
هر روز ، هر شب .. هر ساعت و هر لحظه دستام رو میبرم
با چاقو با كاتر با تیغ و همون درد واقعى رو حس میكنم همون سوزش رو و دلى كه ریش میشه
من نمیخوام اینطورى بشه ذهنم ، به خدا قسم من نمیخوام از ذهنم بگذره اصلا دست من نیست
من مریضم میدونم 
ديگه میخوام گريه كنم 
و حس میكنم تمام شدم
 

ادامه مطلب  

 

بهم گفت :"عزیزِ من ، خواهشاً انقد ناراحت نباش تو نمیفهمی وقتی ناراحت باشیاین آدما ازت خسته میشن نمیفهمی هم تو و هم حالِ بدتبرا همه عادی میشه بذار یه حقیقتی رو بهت بگم !تو اگه هَمَش ناراحت باشی ،دیر یا زود همه از دورت میرن و بعد خودت میمونی و دردای زیادت..."من امّا موقعِ حرف زدنشفقط به این فکر میکردممنظورش از همه "خودش" همهست ؟
 

ادامه مطلب  

 

خب سلام، راستش خیلی خستم و علاوه بر یه دلتنگی شدیدی دارم برای عاقای زد که راه برطرف کردنش خابیدنع فقط! حوصله ندارم برگردم عقب درست کنم کلمه هارو! امروز با فاژمه و منظور کلی حرف زدیم که خیر سرمون ترم پنجیمو اینا ادم شیم درس بخونیم برا ارشد. منو منظور که یا ویروسیم یا میکروب. فاژمه هم بیوتک یا ژنتیک. خلاصه کلی حرف زدیم عاخرش هیچی به هیچی. شب دوباره همون آشو همون کاسه. البته من درسای این هفته رو‌ خوندم دست و پا شکسته به جز بافت که از استادش متنفرم.

ادامه مطلب  

post 12  

سلام عشقم خیلی وقته نیومدم و چیزی ننوشتم ولی به خدای كه میپرستیمش اصلا فرصت نكردم بیام،میدونی هرشب دلم بیشتر و بیشتر واست تنگ میشه میدونی كه خیلی دوست دارم ،میدونم كه میدونی اگه الان بگی بمیر میمیرم،اره؟ پس چرا برنمیگردی پیشم چرا؟ عشقم كار هرشب رو با گريه و غم خلاصه كردی فقط میتونم اهنگ های (زیاد اسد اونم تراك لیم ببوره )رو گوش بدم و به عكسات نگاه كنم  و مث بچه برای دوریت و انتظار اومدنت گريه كنم ،برگرد پیشم و واسه همیشه دستاتو بزار تو دستم و

ادامه مطلب  

مخاطب خاص(محمدامین)  

من دختر خوبی نبودم و  نیستم.گناه زیاد دارم.اشتباه زیاد کردم. از گذشتم پشیمونم.از خودم و گذشتم متنفرم.
از ازدواج میترسم.خانواده من فقط ازدواج سنتی رو قبول دارن.جوری که اگه پسری اومد خواستگاری بلافاصله بعد از جواب مثبت دادن باید بشینم سر سفره عقد.اخه من با چه اطمینانی اینجوری زندگیمو شروع کنم.اگه اون پسر نتونست باگذشته من کنار بیاد چی.من تحمل یه شکست ديگه رو ندادم. تحمل ندارم زندگی مشترکم نابود شه
اخلاق و رفتار خاصی دارم.دلم میخاد با یه پسر موم

ادامه مطلب  

92  

- مامانم رفته پیش فال گیر ، فال گیر بهش گفته دخترت خیلی موفق می شه ، همین خرافات لعنتی کار دستمون داده :)
- این روزا تا 8 مدرسه ام .
- امروز تو مدرسه سیگار کشیدیم کل مدرسه فهمید [ جز مشاورمون ، خداروشکر]: |
- از این قضیه که بچه های هیجده ساله که هیچی از سیاست حالیشون نیس و فقط حرف ننه باباشونو تکرار می کنن امروز همش جیغ جیغ می کردن واای ترامپ رییس جمهورشده حرصم می گیره :|
-خوابم نمیبره.
- کاش بتونم بیشتر درس بخونم. 
- حالم روبه را نی.
- فلن از همه بدم میاد.

ادامه مطلب  

درد دل  

درد دل همیشه زیاده ،گريه همیشه هست ،تنهایی ، غم...
ساکتم دلیلش تنهاییه 
شاید اگه یه روز برگرد به گذشته هیچموقع تا اینجا کشش نمیدادم ،بخدا مردم ديگه ، هرشب عذاب هر شب گريه .
خدا نکنه گوشیم زنگ بخوره،شماره ناشناس باشه سکته رو تا نصفه میرم ،خسته شدم ديگه نفس ،بریدم

ادامه مطلب  

دوماه خیلی سنگین...!!  

اول بگم ک بعد مدتها ی فیلمو دنبال میکنم...بعد شهرزاد شخصیت یکتارو خیلی دوس دارم...البته بازیگر شهرزاد و بیشتر از شخصیت شهرزاد دوس داشتماااا...بگذریم..شش شهریور یادم میاد...باز هم مثه کرمان رفتن و مکه رفتنم ساک ب دست رفتم سرخاک بابام...شاید میدونستم قراره باز روزهای سختیو بگذرونم ک انقد زار میزدم...اینجور وقتا راستش جاش بیشتر میاد بابام...زیاد نگذشته بود از ایام خدمتم ک قصه های فرناز شروع شد...نشد ديگه...نشد..راضی ام ب رضای خدا ولی هنوز بعد آخرین حرف

ادامه مطلب  

 

اى بابا 
دنیا تو خسته نشدى بس که واسه من یکى ضدحال شدى ؟ 
والا من از جانب تو و ممارستى که میکنى هم خسته شدم 
اما از من ديگه گذشته 
انقدر چیزاى باارزش تر از دست دادم که ديگه ککم هم نمیگزه 
یادش بخیر قدیما چقدر واسه از دست دادن بعضى چیزا ناراحت میشدم اما الان کم مونده بشکن بزنم 
نمیدونم هیجانات لحظه ایه یا واقعا زده به سرم؟ 
یا از اون مدل ناراحتیاس که چند روز بعد اثرشو نشون میده شاید 
به هر حال دنیاى عزیز من یکى ديگه مقاوم شدم 
هیچى پشتمو نمیلرز

ادامه مطلب  

 

امشب چی بنویسم از غمام....
میدونی من ديگه حتی ب نوشتن خوشحالیام فکرم نمیکنم...
ی راس میرم سمت غمام...
کاش من الان کربلا بودم...
بدون هیچ مانعی با صدای بلند گريه میکردم...
از اون گريه هایی ک دل ادمو خون میکنه... 
ک خدا ديگه طاقت ناراحتیتو نداشته باشه بگه گريه نکن ببین همه چی داره درست میشه...
این همه غصه خوردنات الکی بودن...
من نمیخام زندگیم خالی باشه...
میخام وجودم ب ی دردی بخوره...
اونقد مینویسم ک فکرم و ذهنم خالی شه از موجای منفی...
اصن فک کنم بهتره منو بز

ادامه مطلب  

 

بالاخره پاشویه و شیاف عمل كرد و حدود ده تبش قطع شد. شب قبلش كه خب نخوابیده بودم. صبح فرداش ناهار هم مهمون كامران بودیم خونه مامانش اینا البته، بازم استراحت نكرده بودم (البته رفتم بخوابم اونجا بعد از ناهار هم. پسرك شیر نمیخورد و نمیخوابید، دست مامان بود، اینقد گريه كرد نتونستم بخوابم رفتم گرفتمش).
خلاصه ده و نیم شب تب این قطع شد، پسرك هم خواب بود، منم رفتم یه كم خوابیدم تا یازده و نیم دوازده،  (هرچند كلا نق نقای دخترك پارازیت بود) ولی یه كم بهتر

ادامه مطلب  

شروعي دوباره  

بسم الله الرحمن الرحیم
صلی الله علی الباكین علی الحسین ع....سلام خدا بر گريه كنندگان حسین ع
من دوباره برگشتم..دلم میخواست حاجت اصلیمو میگرفتم و می اومدم اما خب صلاح خدا این بود كه تا الان ازدواجم جور نشه..
نمیدونم دوستانم كجا هستن الهه، فرزانه، رقیه و....امیدوارم هرجا هستید خوش باشید و شما تك تك اتون ازدواج كرده باشید...ان شاالله.
خداروشكر زیارت امام حسین ع نصیبم شد رفتم و اومدم و هفته ديگه هم محرمه...
این وبلاگ را ب احترام حضرت زهرا س ایجاد كردم.

ادامه مطلب  

من و من  

وقتی مسیر زندگیت عوض میشه نگرشت هم عوض میشه ... خودتو تغییر میدی یا هم مقاومت می کنی ...
ولی گاها اتفاقا انقد شیرینن که میخوای تا ابد باشن ... مث دوباره خواهر شدنت مث خنده خوشگل داداشت ...
اما یه جایی باید مقاومت کنی مث برگشتن ... من از برگشتن بدم میاد...هیچ وقت پشت سرمو نگا نمیکنم ...
اگه برگرده و بگه ببخشید نگاش نمیکنم...
درجا زدن بهتر از به عقب برگشتنه...

ادامه مطلب  

 

واقعن من آرزویی ندارم؟ هدفی چیزی!
جمعن 2 تا چیز به ذهنم رسیده تا 30 سالگی! البته من خودم توقعاتم پایینه از زندگی. معلومه!
آخه بگو ما عکسی داریم از خودمون که رو فلش بمونه؟!
دیشب خیلی شب عجیبی بود. بله برون نارسیس! عجب شبی بود. واقعن شب مراد بود. الحمدلله خیلی ماشاالله به هم میان. انگار واسه هم ساخته شده ن و این مدت که مجرد بودن دنبال هم میگشتن و آخر پیدا کردن همديگه رو!
روز من هم میرسه اما فعلن نمیخوام برسه. روز من روزیه که انقد مجذوب طرف بشم که به همه

ادامه مطلب  

15  

یه پسر که گريه بکنه میگن ضعیفه و فلان
یه دختر که گريه کنه 0000هیچی0000
اما من از گريه ی دخترا متنفرم.
احتمال میدم که از اشک ریختنشون خوشم بیاد.
ديگهمیخوامبرمبمیرمازاینکهحرفایدلممبادروغمیگم
متاسفمممکنههمشدروغنباشهولیباخرفایدلممرودروایسیدارمپاییزدارممیامسراغ
تهمونجاوایسادلمبراتتنگشدهیکمبرامخاطرهجمعکنحالمبدهشمعاروشنگوشهیتاقچهنشسته
گلدونحرفایقلبمبهزیربارونوقتیکهچترهستمیشههمدممبهزیربارونحالافقط
یهدستکمدارمدستیکهچتروبگیرهروی

ادامه مطلب  

5  

به نام خدا
سلام :)
دوشنبه واسه ثبت نام اولیه واینترنتیه دانشگاه اقدام كردم.گريه ام واقعاداشت در مى اومد:|توى وب سایت دانشگاه یه چیزديگه نوشته،داخل سامانه ى گلستان چیزاى اضافه ترمیخواد.كلى هم دردسراى ديگه داشت.باید ازfirefoxوinternet explorerواسه وصل شدن به گلستان استفاده میكردیم:|بعدازكلى دردسر،اتوماسیون خوابگاه هم بازنمیشد:|اونم بعدچندساعت درست شد.خوابگاه هاى خوب رو ترم بالاییا گرفته بودن:|البته خوابگاه منم بدك نیست.من سعى میكنم فقط براى خواب برم

ادامه مطلب  

دلنوشت.پسر تنها  

ی روزایی ی وقتایی ی جاهایی ی جورایی دلت میگیره که میخای فقط داد بزنی بگی چراااا من؟خداا
ی وقتایی ی روزایی انقد دل تنگش میشی ک شبت صب نمیشه دوسش داری. ولی اون ازت متنفره
میخایش ولی اون نمیخادت.
میمیری براش ولی اون ن.
تو عاشق شدی ولی اون ن.
تو دیوونش شدی ولی اون ن
تو همه زندگیت شده ولی اون 
تو میمیری ولی اون ن 
تو عاشقشی ولی اون ن.
بعضی وقتا یکی ی جوری میشکنتت
که ديگه هیچ وقت درس نمیشی 
و من باز تنهااام
.و باز میگم 
بزن ب سلامتی دلی ک هزار بار شکست
ول

ادامه مطلب  

واسه اونایی ک ادعای عشق میکنن....  

ی قرصایی هم هست سرشونو میندازن پایین جلوی ی سری دردا....داشتی درد اینجوری؟؟؟؟سرم یجور عجیب درد میکنه.....ینی افتضاح...اما حرف امشبم...خیلی وقته تو این فکرم ک اگه دل ب دل راه داشته باشه اینجور ک میگن،علی القاعده الان باید اونم ب فکر من باشه خب احتمالا ديگه...امروز دایی رو دیدم...ديگه مثه سابق دوسش نداشتم...یجوری ک خودمم نمیفهمم چراشو از هرچیزی ک ی سری خاطرات قدیمیو یادم بندازه دارم فرار میکنم...ب معنی واقعی کلمه درک کردم واقعیتا با اون چیزی ک آدما تص

ادامه مطلب  

درک کردن -____-  

یادمه سال اول دبیرستان وقتی دبیر ادبیات پای تخته نوشت : 
خنده ی تلخ من از گريه غم انگیزتر است 
کارم از گريه گذشته است به آن می خندم 
فهمیدم باید سخت باشه حال کسی که کارش از گريه گذشته باشه و میخنده 
ولی دقیق نمیفهمیدم -____-
ولی الان درک میکنم :-( 
+کارم از گريه گذشته است به آن می خندم :'( 

ادامه مطلب  

چه سخته دل کندن!!!!  

هیچوقت فکر نمیکردم ی روزی از پدر مادرم بخوام جدا بشم!!!تنها چیزی که تو زندگیم هیچوقت منتظر اتفاق افتادنش نبودم این بوده که بخوام از شهر و دیار خودم برم...وقتی هم با همشهری خودم ازدواج کرده بودم هم کارش تو شهر خودمون بود و از همه مهمتر اینکه عاشق شهرمون بودیم!!!!
اما روزگار خیلی بازیها با آدم میکنه بعضی وقتا چنان قصه زندگی آدما ۱۸۰درجه!!!حتی تغییر میکنه که دهن آدم باز میمونه...خداکنه همیشه همه تغییرات زندگیمون،بالا پاییناش ته تهش به خوشی هاختم شه

ادامه مطلب  

چشمهایم!  

 رفتم تو مطب؛ پارسال اوایل تابستون 3 - 4 بار رفته بودم پیش همین دکتر، شناخت منو، خیلیم خوب..
_ سلام خانوم، خوبین؟ اوضا احوال خوبه؟ 
من: مرسی  ممنون ، بد نیستم
_  لاغر شدین... داداش خوبن؟! ديگه مسئله ای پیش نیومده ؟ و ...
واقعا تعجب کردم  : دکتر چقد خوب یادتونه :) داداشم خوبه خداروشکر، نه ديگه مشکلی نداره و ...
_ آره، چرا یادم نباشه.. اومده بودی دنبال ام اس می گشتی تو خودت :)
با همون حال گرفتم خندم گرفت از حرفش: من نمیگشتم که، خوب علائمش بود ديگه، اذیت می ک

ادامه مطلب  

من و تو کنارِ هم قشنگ بودیم ... خیلی قشنگ  

 یه یکشنبه یِ معمولی بود
بازارِ بزرگِ تهران ایندفعه واسم هیجان انگیزتر و دیدنی تر از همیشه بود
بینِ اون جمعیت و تو همهمه یِ اون همه صدا من فقط تو رو داشتم و دستات
قدمایِ تو بود که راهو بهم نشون میداد
قامتِ مردونه ات تنها چیزی بود که میدیدم ...
وقتی ازم نظر میخواستی
وقتی دور و ورتُ نگاه میکردی و میدیدی نیستم برمیگشتی عقب با اون چشات دنبالم میگشتی
وقتی از آرنجم میگرفتی و تو جمعیت هدایتم میکردی
وقتی دستمو تو شلوغیا گُم نمیکردی
وقتی برات مهم بودم

ادامه مطلب  

118  

هیچ اتفاقی ديگه ألكساندر و خوشحال نمیكرد .ديگه نه دوست داشت فضانورد بشه .نه با كرم ها ی تو باغچه حرف بزنه نه دلش میخواست ، مامانش برگرده .انگار مثل عروسكای چوبی رو میزش منجمد شده بودخیلی چیزا رو نمیتونست بگه الكساندر خوب میدونست حتی اگه بگه هم حس كاتارسیس ادما هیجوقت به حس أو حتی نزدیكم نمیشه.الكساندر چیزی نگفت.ولی یه روز احساس كرد گلوش تحمل سنگینی بعضشو نداره .ماتریس ديگه نبود و الكساندر از بقیه دوستاش م فاصله گرفت .تو خودش بود تا یه روز كه ت

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1