تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


یه کوچولو حرف دارم

سلام شیوای من

نمیدونم از کجا شروع کنم از چی بگم یا هر چیز دیگه ای

امروز وقتم خالی بود و تنها بودم گفتم یه کم با تو حرف بزنم

میدونم خیلی وقته اینجا چیزی ننوشتم اما خب میدونی که مشکلات و دغدغه ها انقدر زیاد میشه که ادم از خودشم غافل میشه

البته ناگفته نماند که من همیشه سعی کردم از تو غافل نشم

شیوا داره سه ماه میشه این رابطه

توش همه جور اتفاقی بوده

خوب و بد و البته خدارو شکر که تا بوده اتفاقای خوب بوده

اگر بدی هم بوده منو ببخش چون حتما من کم گذاشتم تو این رابطه و این روزهای مشترک

نمیدونم داره به زندگی من چی میگذره اما فقط میدونم تو داری بدجور یه سری جاهای زندگیم رو میگیری

نه اصلا چرا بگم یه سری ؟؟؟ داری همه جای زندگیم رو میگیری

این روزها به هیچ چیزی جز تو فکر نمیکنم

از خونه که میزنم بیرون منتظر پیام توام و خونه که میام منتظر هزار و یه حرف در کنار توام

برام فرقی نمیکنه اطرافیان چی راجع به من فکر میکنن

شاید بگن این پسره 3ماهه اینطوری شده ؟ داره فیلم بازی میکنه یا هرچیز دیگه ای

اما به خودتم گفتم

دارم یه حسای جدید رو تجربه میکنم

من تا به امروز چنین احساسی نداشتم

بهت فکر میکنم

نگران میشم

فکر  وخیال میکنم و هزار و یه اتفاق دیگه

اما میدونم ته قلبم که همش از روی علاقه ای هست که بهت پیدا کردم

روت احساسی تر شدم

خدارو شکر همه چی داره حوب پیش میره

توام تغییر زیادی داشتی نسبت به روز اول و احساست روشن تر شده و تو یانش داری بهتر پیش میری

فقط تنها مشکلمون کار تو هست که خیلی ازم دورت کرده خیلی

گاهی وقت ها واقعا نیازت داشتم و نبودی یعنی نه که نخوای باشی سر کار بودی و نشده که باهات حرف بزنم

خب البته کار کردن دختر و پسر همینه میدونم و یه کم دوری میاره اما گاهی ناخواسته دلم میگیره از این بابت

یادمه یه بار گفتی بهت نزدیک بشم بیچارت میکنم انقدر زنگ میزنم اس ام اس میدم و هی پیگیرت میشم

خیلی وقته تو رابطمون دلم این حال رو میخواد

دلم میخواد تو ثانیه ثانیه هام باشی و این حس رو خیلی ذوست دارم

یه کم از بیرون رفتنامون بگم

این مدت خیلی جاها رفتیم

بیشتر از همه دربند رفتیم

شاید دنج ترین جایی بوده که کنار هم بودیم

ولی از همه ی اینا که بگذریم من دونفره بیرون رفتنمون رو بیشتر دوست دارم چون اونطوری حواس جفتمون فقط و فقط معطوف به همدیگه هست

نه اینکه به هم توجه نکنیم نه ولی دلم نمیخواد از اون توجه یک درصد هم کم بشه

 

از همه ی این حرفا که بگذریم میخوام یه کم از دلم بگم

دلم میگه دوستت داره

دلم میگه خیلی میخوادت

دلم میگه روز و شبش شدی تو

دلم میگه اون رضای خوب باش واسه شیوا

دلم میگه مهربون باش

دلم میگه قلبت رو تقدیم کن به شیوا

و از همه مهم تر دلم میگه

هیچوقت تحمل دیدن اشک های شیوارو نداره

دیدی که چی به سر قلبم اومد وقتی قطره ی اشک سرازیر از چشمای نازت رو دید

خلاصه ی همه ی این حرفای دلم یه چیزه

اونم اینکه دوستت داره

یه دوست داشتنه خاص که داره اولین بار تجربه میکنه و الان فهمیده قبلا هر حسی بوده یه حس مسخره بوده و الان داره یه چیزی فراتر از حد معمول رو تجربه میکنه

مثل همیشه

 

"دوستت دارم شیوام"